◗ولی یه روز همونطور که همیشه آرزوشو داشتم. تو دل جنگل یه کلبه چوبی میسازم برای خودم. جایی دور از آدما، دور از ظلم، دور از دود، دور از ترافیک، دور از سردرگمی، دور از معاشرت. و هرچیزِ خسته کننده دیگه ای... جایی که بشه بهش فرار کرد و بهش پناه آورد.◖
◗ولی یه روز همونطور که همیشه آرزوشو داشتم. تو دل جنگل یه کلبه چوبی میسازم برای خودم. جایی دور از آدما، دور از ظلم، دور از دود، دور از ترافیک، دور از سردرگمی، دور از معاشرت. و هرچیزِ خسته کننده دیگه ای... جایی که بشه بهش فرار کرد و بهش پناه آورد.◖
احساس میکنم هر لحظه ممکنه کارگردان کات بده و بیاد با حرفاش بزنه تو دهنم. احساس میکنم هر لحظه ممکنه بیاد بهم بگه بسه! کمتر مسخره بازی در بیار. تو هیچ کاری نباید بکنی جز اینکه نقشو درست بازی کنی. تو باید نقشتو درست بازی کنی! کمتر اَدا در بیار و کمتر از چیزی که باید باشی دور شو. کارگردان خسته شده، منم خسته شدم. منم خسته شدم از اینکه نمیتونم نقشمو تو زندگیم درست بازی کنم.
واقعااا خسته شدم...
من آدمِ جلویِ کسی رو گرفتن نیستم؛
آدمِ سدِ راه کسی شدن برای نرفتن،
آدمِ کشیدنِ چمدون از دستایِ یکی،
آدم اینکه تویی که داری میری رو از پشت بغل کنم و هزار باره بگم نرو،
من فقط آدمِ وایستادن نگاه کردنم،
آدمِ دست و پنجه نرم کردن با نبودنا،
آدمِ سخت دل کندن از دل کنده هاس...
+دیشب کتاب "چیزهایی که نمیتوانیم بگویم" رو تمومش کردم
یه رمان جالب و پر از دراما
البته چون ژانرش عاشقانه بود باب دلم نبود خیلی 
+امروز و فردا باید درسای طول هفته رو مرور کنم و تکالیفم رو انجام بدم
تا طول هفته کاسه چه کنم چه کنم دست نگیرم 
+دیروز در کل بد نبود اگه یه سری قسمتاش رو فاکتور بگیریم
ماجراهای دیروز من رو بیشتر به فکر نوشتن افکار در هم برهمم انداخت
+شام رو با مواد غذایی فیشفیشه و تلاش بنده با هم خوردیم 
+امروز ناهار رو هم قراره یه چیزی دورهم درست کنیم
حالا چی نمیدانم
+پول دستم اومد باید برم مواد خوراکی بگیرم
هوچی ندارم واسه آشپزی حتی روغن
+خب دیگه من پاشم برم صبحانه ام رو بخورم فعلا بابای
+دیروز ناهار عدس پلو درست کردیم با بچه ها
و حتی واسه شام هم موندش
+عصرش هم رفتیم سالن مطالعه یکمی درس خوندیم
+البته با وجود همه این کارا دیروز حوصله ام سر رفته بود باید یه کاری یا برنامه ایی داشته باشم واسه وقت اضافه 
+البته اگه کتاب داشتم که کتاب میخوندم
امروز میرم کتابخونه و کتاب جدید میگیرم 
+یه سری افکار و رفتارام رو باید وارسی کنم و از خودم دور نشم و گم نکنم خودم رو بین راه 
+به خودت احترام بزار دختر 
+خب امروز یکم درس خوندم
رفتم کتابخونه و دو تا کتاب جدید گرفتم
پیاده روی هم کردم و ناهارمم خوردم
امروز عصرم برم ادامه درسام رو بخونم و بقیه کارام رو انجام بدم 
خب تلاش کردی نشد؟ فدای سرت! چرا روحیتو ببازی؟
خواستی، نداشتی؟ عیب نداره، دیگه نخواه!
بودی و نبودن؟ نباش!
به قول مولانا: چو نخواهی، رنجی نماند!
ایکاش میتوانستم این دل خسته و غمگین را، دور از چشم همگان، انگار که برای من نیست، کنار خیابانی رها کنم!
ببخش اگر که با خیال بودن تو زنده ام
اگر تو را نبردم از یاد ...
ببخش اگر که از امید دیدن تو گفته ام
به آرزوی رفته بر باد ...
تویی تمام ماجرا که رفته ای ولی مرا
به حال خود نمیگذاری ...
شروع کن از جایی که شکستی؛
شروع کن از جایی که بریدی؛
شروع کن از نقطه ی انتها؛
شروع کن از لحظه ی آخر؛
شروع کن از جایی که ایستادی؛
شروع کن؛ چون داستانت هنوز تموم نشده.
شروع کن؛ چون تو آدم باخت دادن نیستی.
پرواز قشنگ است ولی بی غم و منّت
منّت نکش از غیر و پر و بال خودت باش
دلم میخواد از همه آدما، مسئولیت ها و روابط خانوادگی چند ماه حداقل مرخصی بگیرم.
⊱این واقعیت که منتقدان خود قابل انتقاد هستند چیز زیاد بدی نیست، عیب آن است که آنها به برنامهی خود به دید انتقادی نگاه نمی کنند و خود را عاری از نقص و اشکال می بینند و این خیلی ناخوشایند است..
📖ꖌ عقاید یک دلقک
👤| هاینریش بل
Have the courage to be who you are, not what people expect you to be.
می دانم که کامل نیستم، آدمی معمولی ام :
چهره ای شگفت انگیز و شکمی صاف ندارم. کمی اضافه وزن دارم.
گاهی اوقات بستنی می خورم و عاشق هله هوله هستم.
پیژامه ام را می پوشم و در بیرون از خانه آرایش چندانی نمی کنم.
گاهی ظاهرم بهم ریخته است؛ من اشتباه می کنم.
بد اخلاق می شوم و دیوانه بازی در می آورم.
گاهی حرف های نادرست می زنم اما تظاهر به آدمی که نیستم نمی کنم!
من همانی هستم که هستم، دوستم داشته باشی یا نه،
نمی توانی مرا تغییر دهی.
+امروز ساعت ۷ بیدارم شدم🥱 تا واسه کلاس ساعت ۱۰ حداقل یکمی درس بخونم و تا ساعت ۹ ادامه دادم 🤓 و کاشف به عمل اومد که کلاسم کنسل شدش😁 وای تا باشه از این کنسلیا😂
+دیروز اینقدر خسته بودم که توان درس خوندن نداشتم 😮💨
+الان دست و پا شکسته تکالیف کلاس دومم رو نوشتم🤓 و فقط یادگیریش مونده 🥲
+دیشب هم نازنین و هم نرگس بهم زنگ زدن تا باهاشون تایم بگذرونم اما جفت زنگ ها رو ندیدم و دد نتیجه قضیه کنسل شد 😐 نمیدونم ولی حس میکنم موقعی که دوستام بهم نیاز داشتن نبودم براشون😔
+دیگه خبر خاصی نیست تا درودی دیگر بدرود👋
+خب خب کلاس امروزم رو رفتم و خوب بود😉 فقط اصلا حواسم به تکالیفی که استاد توی گروه فرستاده بود نبود🤦♀️البته تنها نبودم کل کلاس کم و بیش همین وضع داشتن😅
+از ایم که جرات میکنم و سرکلاس حرف میزنم خوشم میاد اینکه دیگه منفعل نیستم و نمیترسم 🙂 البته چون گرامر رو دوست دارم هم بی اثر نیست😇
+دیگه اینکه امشب قراره با زینب بریم سلف و کار خاصی انجام نمیدم کتاب میخونم یا بازی میکنم🤔 امروز رو به خودم مرخصی میدم 👌
+دیشب با بچه ها فیلم هزارپا رو دیدیم تجربه خوب و جالبی بود😉
+از دیشب هی سعی میکنم یه آهنگ آپلود کنم روی وب نمیشه که نمیشه 😕
+امروز صبح با بچه ها آماده شدیم بیام کلاس 😑 تو راه خوردم زمین و آرنجم داغون شد😣 آخه چلاغ چشات رو باز کن 🙄
+واقعا این کلاسای محراب عالیه همه کارای عقب افتاده م رو دارم انجام میدم😁
+حتی تونستم بلاخره آهنگ رو هم آپلود کنم 😂✌️
◗نیمی از نگرانیها و اضطرابهای ما مربوط به نظر دیگران است، ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم. نظر دیگران، تصوری خام یا یک وهم است. که هر لحظه میتواند تغییر کند نظر دیگران به نخی بند است و ما را بردهی آنان میکند، بردهی نظراتشان و بدتر، بردهی آنچه وانمود میکنند به نظرشان میرسد!◖
👤| اروین یالوم
جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید. اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید.
خود را همان که هستید نشان بدهید.
این بزک تهوعانگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید.
ژان کریستف | رومن رولان
خواهم که به خلوتکدهای از همه دور
من باشم و من باشم و من باشم و من
‹ خیلی از این آدمهایی که من واسهشون جالبم از دور و به قولی میخوان کشفم کنن، میدونم که نمیتونن تغییر حالم رو تحمل کنن. نمیتونن بیحوصلگی و چندساعت سکوتم رو تحمل کنن و انقدر صبور نیستن تا بفهمن قلقهامو! در نتیجه نزدیکنشدن من به کسی به نفع خودشه.›
عادت، ناجوانمردانهترین بیماری است، زیرا هر بداقبالی را به ما میقبولاند، هر دردی را و هر مرگی را.
در اثر عادت، در کنار افراد نفرتانگیز زندگی میکنیم، به تحمل زنجیرها رضا میدهیم، بیعدالتیها و رنجها را تحمل میکنیم. به درد، به تنهائی و به همه چیز تسلیم میشویم.
عادت، بیرحمترین زهر زندگیست. زیرا آهسته وارد میشود، در سکوت، کمکم رشد میکند و از بیخبری ما سیراب میشود و وقتی کشف میکنیم که چطور مسموم آن شدهایم، میبینیم که هر ذرهٔ بدنمان با آن عجین شده است، میبینیم که هر حرکت ما تابع شرایط اوست و هیچ داروئی هم درمانش نمیکند.
📘 یک مرد
👤| اوریانا فالاچی
در بعضی طوفانهای زندگی، کم کم یاد میگیری که نباید توقعی داشته باشی، مگر از خودت.
متوجه میشوی، بعضی را هرچند نزدیک، اما نباید باور کرد،
متوجه میشوی روی بعضی، هر چند صمیمی، اما نباید حساب کرد،
میفهمی بعضی را هر چند آشنا، اما نمیتوان شناخت،
و این اصلا تلخ نیست، شکست نیست،
ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی، این آگاهی دردناک است، اما تلخ هرگز…
👤| اشو
دوست دارم گهگاه گم شوم مثل پرندههای پاییز، میخواهم میهنی تازه بیابم غیر قابل دسترس و خدایی که مرا تعقیب نکند و سرزمینی که دشمنم نباشد...
👤| نزار قبانی
+دیروز برنامه عوض شد طبق معمول
به جای خیابون بوعلی رفتیم شهربازی رنگین کمان
+حس میکنم دورهمیامون به جالبی قبلا نیست
همش یه سری اتفاقات و رفتارا پیش میاد که میشه ضد حال
و این اصلا اصلا خوب نیست
+دلم نمیخواد دیگه برم بیرون
دیگه انرژی اجتماعی ۰ ٪
+دیروز طی یه عملیات انتحاری زنگ زدم مطب واسه فردا وقت گرفتم
امیدوارم همه چی ختم به خیر شه 
+به خونواده هنوز نگفتم و شاید هم نگم
همچنان نگفتم و امروز عصر باید برم مطب
+از مدیریت دخل و خرج راضیم
امیدوارم امروز نیاز نباشه پول زیادی از کف بدم 
+یه جوری خنگ طور وقت گرفتم که خدا میدونه
دیروز عصر که وقتم خالی بود رو نگرفتم و امروز که کلاس دارم نوبت گرفتم 
+این روزا روال آرومی رو طی میکنیم
کلاس میرم درس میخونم کتاب میخونم و سعی در بهتر کردن زندگی خویش دارم
+ولی از خودم راضیم درسای سه شنبه رو حداقل نگاهی انداختم و واسه امروزم تقربیا نیمه آماده ام 
+انگاری این نوشتن هر چند کم خیلی موثر بوده 👌 کاش کم کم نوشت افکار در هم بر هم رو هم همون لحظه، شروع کنم و به آرامش بیشتری برسم
+نمیدونم چرا ولی این روزا حسابی آستانه صبر اندکی دارم
و خیلی سریع از کوره در میرم انگاری حوصله آدم ها رو دیگه ندارم
باید بخرم توی غار تنهایی خودم و انرژی ذخیره کنم دوباره
+دیروز رفتم دکتر
و به خانواده نگفتم همچنان دلیلی واسه نگران کردنشون نمیبینم و خدا رو شکر اونقدری که فکر میکردم هزینه ایی نداشت 
+گاهی فکر میکنم دکتر قبلیم حس میکنم زیادی بزرگش کرده بودن ولی این یکی خیلی خوب بود و منطقی بهش نگاه کنیم کار بلدتر
دنبال جذب مشتری نبود واقعا به مریض اهمیت میداد
+باید به روال مصرف داروهام عادت کنم و رعایتش کنم تا زندگی راحت تری داشته باشم
+دیروز کلی پیاده روی رفتیم و خوش گذشت
انگاری همون جمع ۳ یا ۴ نفرمون بهتر و خوب تره و کاش همه چی همینقدر خوب بمونه
+تا موقع واریز حقوق ۵ روز مونده
من توی این مدت باید حسابی مدیریت مالی داشته باشم با بودجه اندکم
+دیگه واسه امروز که تقریبا کارام رو انجام دادم ولی واسه فردا کلی کار و تکلیف دارم که باید انجامشون بدم
آدم های پیچیده را چیزهای ساده شکست می دهد ذهن آنها پیچیده تر از آن حرف هاست ؛ که به سادگی موضوع پی ببرد.
«Nobody apologized for how they treated me, they just blamed me for how I reacted...»
درسته یه دی ماهی ام☃️