و آخرین قطره چکید...
آخرین شن ریزه ساعت نیز ریخت و زمان تمام شد...
همه چیز از حرکت ایستاد... انگار که دنیا متوقف شده باشد، انگار که نه واقعا دنیا متوقف شد...
...
و آخرین قطره چکید...
آخرین شن ریزه ساعت نیز ریخت و زمان تمام شد...
همه چیز از حرکت ایستاد... انگار که دنیا متوقف شده باشد، انگار که نه واقعا دنیا متوقف شد...
...
الان از فرودگاه مینویسم✈️ چمدونم رو تحویل دادم و کارت پروازم رو گرفتم منتظر برای پرواز و شروع ماجراجویی تازه🪐 بچگیام همیشه دلم میخواست مسافر باشم🎒 کوله ام رو بندازم رو دوشم و کل دنیا رو بگردم🌍 توی این سفر اما همه چی رنگ و بوی دیگه ایی داره برام🪂 ایندفعه سفر نمی کنم که فرار کنم😶🌫️ ایندفعه سفر میکنم که پیدا کنم 🌱 توی این سفر خدا🤍 راهنماست و مقصد در پی کشف...🏞
رفیقِ عزیزم تاکید میکنم بهت هیچوقت، هیچ جا، شخصیت و احترامت رو به احساس نفروش!
آدما بهت رحم نمیکنن، پشت خودتو خالی نکن… هیچ وقت 🌱
6 تا 10 : درس تخصصی
چون منطق و حافظه قوی ترین وضعه.
10 تا 12 : درسی که ازش میترسی
چون مغز تو پر انرژی ترین حالته.
12 تا 15 : یه چرت کوچیک و درس سبک
چون انرژی مغز افت کرده و نیاز به شارژه.
15 تا 18 : اون درسی که حس میکنی سخته
چون مغز تو قله دوم انرژیشه.
18 تا 21 : درسی که دوسش داری
چون یواش یواش انرژی مغز تحلیل میره.
21 تا 24 : درسی که کم فشاره+ مرور درسا
چون مغز داده های روزو طبقهبندی میکنه.

و روز آخر...
مگه داریم آدمی که حداقل یه بار خودش رو ناامید نکرده باشه؟!🤔 همه ما آدما یه جایی از زندگی بد خودمون رو ناامید کردیم🙃 مخصوصا آدمایی مثل من که همیشه دیگران اولویتش بودن👀 به مراتب بیشتر خودشون رو ناامید کردن🤕 و اونقدری که با بقیه مهربون بودن با خودشون نبودن❤️🩹
یه جاهایی از زندگی حواسم به دل خودم نبود🙁 اصلا حواسم به خودم نبود🤕 و خودم با دستای خودم دلم رو شکستم💔 و خودم رو ناامید کردم و حاصل همه این ناامیدی ها و دل شکستن شد جنگ با خودم🖤 هیچ ناامیدی از این بدتر نیست که ایمانت رو به پاک بودنت🌱 از دست بدی و دروغ گفتن دروازه ی این برزخه🌋 هیچ چیز اندازه دروغ گفتن من رو از خودم متنفر نمیکنه😤 وانمود کردن به چیزی که حقیقت نداره👺 حالم رو بهم میزنه🤢

خدا🤍 پناهگاه امن.
زندگی داستانی ماجراجویانه اس🪂 و سرشار از اتفاقات رنگوارنگ.
هنوز هم زیبایی هایی برای دیدن وجود داره🌱 پس هنوز راهی برای ادامه دادن هست.
همه چیز از بخشیدن🙂 خودت شروع میشه.
زندگی چای☕ و احساسات قندش🍬.
تعادل⚖️ شاید زیباترین قانون زندگی باشه.
گاهی ترس ها😰 بهترین راهنما ما هستن.
همه زندگی ها زیبان🌻.
شجاعت یعنی عاشقی❤️🩹.
و قسم میخورم به آرامش🕯️ در رهایی🕊️
و گاهی همین حرف های نگفته اند که رابطه را تمام میکنند!
همین جواب ندادن های ساده!
همین ندیدن های ساده! و همین خبر نگرفتن های گاه و بی گاه!
همین امروز و فردا کردن های انباشته شده!
آخر روزی، برمیگردیم و میبینیم آنقدر دور شده ایم که دیگر حتی در خاطراتمان هم آشنا نیستیم با هم!
همین غریبه شدن های ساده روزی کارِ رابطه را میسازد...
هنگامی که اتفاقی سخت یا ناراحتکننده رخ میدهد، هنگامی که طوفانی به باغ شما میآید، از سه طریق میتوان برای درگیر کردن ذهنتان بهصورت پیوستاری اثربخش و گام به گام استفاده کرد.
اول، تلاش کنید با کمترین قضاوت منفی با تجربهتان همراه باشید. آن را به عنوان آنچه هست مشاهده و قبول کنید حتی اگر دردناک باشد.
دوم، در زمان مناسب با اجازه به خود، رها کردن هرآنچه را به عنوان تجربه منفی میدانید شروع کنید.
سوم، دوباره در زمان مناسب، پس از اینکه تمام یا بخشی از آنچه را منفی بود آزاد کردید، تجربهای مثبت را جایگزین آن کنید.
👤| ریکهانسون

بدترین چیزی که میتونه بهمم بریزه😡 و اعصابم رو به معنای واقعی کلمه خورد کنه🤯 اینکه ببینم یه بچه ایی موردظلم واقع شده🤕 و بدتر از همه اینکه اونی که ناراحتش کرده یکی از نزدیکان و عزیزانشه😑 اصلا یه حس بد و مزخرفی که خدا داند🤐 هر موقع همچین چیزی رو میبینم دلم برای بچه کباب میشه😭 و زمین و زمان رو به بد و بیراه میبندم🤬 آخه اون طفل معصوم👼 که گناهی نداره که با خودخواهی دو نفر دیگه👥️️ پا به این دنیا گذاشته و الان دنیا باهاش داره بد تا میکنه💔 ولی کاری نمیکنم یعنی کاری از دستم بر نمیاد🥲 شاید رفتار من باعث شه اصلا اون بچه توی وضعیت بدتری قرار بگیره🙁 و اتفاق بدتری بیفته😐 تا جای ممکن بتونم کمکش میکنم البته غیرمستقیم❤️🩹 اما اینکه بشینم نگاه کنم هم خیلی داغونم میکنم🤕 و حالم از بی عرضگی خودم بهم میخوره😓 توی همچین لحظه هایی واقعا از دنیا و آدم هاش بدم میاد😖 خدای مهربون🤍 کاش هیچ جای دنیا چشمای هیچ بچه ی بی گناهی خیس نشه🤲🏻 الهی آمین
عشق برای مردها، همچون یک زخم عمیق میماند !
به همین دلیل، بیآنکه چراییاش را بدانند...
از کسی که بیشتر از همه دوست دارند، میگریزند !
آنها از این زخم میهراسند، این دست خودشان نیست که بیدلیل همه چیز را ول میکنند و میروند...

نجمه عزیزم شور و شوقت رو به امید آینده ذخیره نکن در لحظه از زندگی ای که در اختیارت استفاده کن و لذت ببر... استعداد و خلاقیتت رو برای فردا پس انداز نکن چون فردا به هیچکس قول داده نشده.... دست از رنگ آمیزی دنیات برندار به امید اینکه آینده رنگی تری داشته باشی... الکی حرص نخور و عصبانی نشو مشکلات فقط توی ذهن خودتن و وجود خارجی ندارن... این همه خودسانسوری نکن تو هم یه آدمی و یه سری رفتار و عادت های منحصر به خودت رو داری که نباید ازشون شرمنده یا ناراحت باشی... و در آخر همینطور قوی بمون و ادامه بده زندگی هنوز کلی ماجراهای جالب واسه گفتن داره...

به هر حال، یک زندگی صرفا مجموعه ای از زندگی های کوچک است، که هر کدام یک روزی در زمان خود زندگی شده اند...
اما انگار گمنامی زمینه را برای صداقت فراهم می کرد.
اعتماد یک موضوع نسبیه و قرار نیست ما آدمی رو پیدا کنیم که ۱۰۰ درصد بهش اعتماد داشته باشیم تا بتونیم باهاش معاشرت کنیم چون هرکسی زوایای پنهان و درون پیچیده ای داره و ممکنه که زمانی برسه که منافعش در جهتی باشه که با خواسته ما همسو نباشه و بهمون پشت کنه...
یه دیالوگی بود که میگفت:
وقتی به کسی تعهد داری توی همه چیز مسئولشی! تو اشکش مسئولشی، تو غمش مسئولشی، حتی تو تنهاییش، مسئولشی… اگه یادت بره این تعهد رو، دنیا یادت میاره، بدجوری ام یادت میاره!»

اون موقع که اینستاگرام تازه اومده بود و بازارش حسابی داغ بود من تو کوچه پس کوچه های یوتیوب قدم میزدم. هر وقتی که گیر میاوردم و حجم اینترنت اضافی که داشتم رو صرفش میکردم. اون موقع ها مثل الان عاشق ماجراجویی بودم و اکثر ویدیوهایی که میدیدم شامل گشتن و کشف کردن توی زمینه های مختلف بود و خوراکم ویدیوهای سفر به یه شهر یا منطقه جالب یا سفر به دل گذشته ها یا حل و فصل کردن یه پرونده و یا ولاگ های روزانه و هر چیزی که نشونه ایی از یه ماجراجویی داشته باشه رو بود. و از اونجایی که من کلا آدمی نیستم که بخوام برای خودم گزینه هام رو محدود کنم یه یوتیوبر یا کانال مشخصی رو دنبال نمیکردم و توی دنیای یوتیوب واسه خودم گشت و گذار میکردم و بر اساس فضایی که اون موقع حالش رو داشتم ویدیو میدیدم.
فراموشش کردم؟ خیر.
میخوام برگرده؟ خیر.
دلتنگشم؟ بله.
میبخشمش؟ خیر.
تا ابد؟ تا ابد.

همیشه فکر میکنم چی میشد اگه خودمون رو هم مثل آدم غریبه های زندگیمون تحویل میگرفتیم و بهش احترام میزاشتیم؟ چی میشد اگه به اندازه ایی که حساس بودیم آقای فلانی یا خانوم فلانی بهش برنخوره... یه ذره از اون نگرانی رو برای خودمون و شخصیتمون به خرج میدادیم؟ همیشه دیگران رو اولویت اول زندگیمون قرار دادیم و از خودمون غافل شدیم... همیشه سعی کردیم همه رو راضی کنیم الا دل خودمون... شاید فروتنی رو بد معنی کردن برامون که هرچی خودتخریبیمون بیشتر باشه آدم فروتنتر و افتاده تری هستیم. تا یکی ازمون تعریف کرد اینقدر خودمون رو کوبوندیم که دیگه جز خرابه چیزی برامون باقی نمونده... از اینجا به بعد میخوام به خودم به چشم یکی از این غریبه ها نگاه کنم تا شاید احترام بیشتری برای خودم قائل شدم... شاید ارزش بیشتری به خودم و زندگیم دادم... میخوام امروز ده تا قول بدم به خودم در قالب یه آدم غریبه و تمام سعی ام رو برای عملی کردنشون بکنم، نجمه خانوم عزیز امروز میخوام بهتون قول بدم:
قول بدم که شادی رو مهمون دلتون کنم
قول بدم که خندهرو مهمون لبتون کنم
قول بدم که تموم تلاشم رو بکنم که حال دلتون خوب باشه همیشه
قول بدم که زندگی رو آسون تر بگیرم
قول بدم که کاری که دوست دارین رو انجام بدین
قول بدم که به استقلال برسونمتون
قول بدم که تحت هیچ شرایطی اجازه ندم شخصیتتون خرد بشه یا قلبتون ترک برداره
قول بدم که منطقی عمل کنم
قول بدم که قویترتون کنم تا کسی اجازه برچسب زدن به شما رو به خودش نده
و قول بدم که هرگز هرگز دروغ نگم تحت هر شرایطی

اصولا جزو اون دسته آدم هایی هستم که خیلی کم خواب میبینم و خواب هایی هم میبینم که برگرفته از تخیلات نویسنده اس و سر و ته مشخصی نداره و از اونجایی که ذهن خلاق من یه آرشیو خیلی بزرگ و کامل از همه ی فیلم ها و داستان ها و رمان ها و تصاویر خلاصه هر چیز ترسناکی که تا به حال توی زندگیم بوده داره، کابوس های من دکوپاژ جالبی از این چیزاست یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میخونین خیلی داغونه اوضاع.
اما بدترین کابوسی که سایه شومش چندوقتی توی زندگیم بود کابوس مردنم بود... فکر کنم ده یا یازده سالم بود که همچین خوابی دیدم و حسابی ترسیدم و تا چند وقت یه حال افتضاحی داشتم... توی اون خواب، خواب دیدم که مردم و روحم توی خونه در حال گشتن بود و سعی میکرد سر از ماجرای مرگم دربیاره. توی اون کابوس دیدن جنازه خودم واقعا وحشتناک بود و این حس که جنازه خودت رو لمس کنی واقعا خیلی عجیبه... نمیدونم چقدر گذشت تا تونستم با خودم کنار بیام و دوباره با خیال راحت سر رو بالش بزارم اما این خواب بدترین کابوس کل عمرم تا به امروز بود و فکر کنم تنها خوابی که زاده تخیلم نبود...
ما چیزی که خودمان می خواهیم باشیم، نیستیم. چیزی هستیم که جامعه می خواهد. چیزی هستیم که والدینمان انتخاب می کنند. ما نمی خواهیم کسی را ناامید کنیم. نیاز شدیدی به دوست داشته شدن داریم. بنابراین بهترین ها را در وجود خود خفه می کنیم. کم کم درخشش رویاهامان تبدیل به هیولای کابوس هامان می شود. آنها کارهایی اند که انجامشان نداده ایم. ممکن هایی که ناممکن کرده ایم.
👤| پائولوکوئلیو

و به سوگند به زیبایی لبخند :)
این روزا یه لبخند ملایمی گوشه لبم جا خوش کرده🙃. انگار که شهریورماه زندگی رو برام هدیه میاره🌱 و مژده روزای خوب رو بهم میده🦋. امروز صبح هم وقتی آفتاب بهم خورد🌞 و گرماش رو روی پوستم حس کردم😊 باعث شد لبخند بزنم و خدا رو شکر کنم🤍 بابت این حال خوب و آرزو کنم🙏🏼 کاش همیشه شهریورماه بود زندگی🌻
یه حقیقت تلخ اینه که ما همه تنهاییم. همه آدمایی که به عنوان رفیق، همراه، پدر، خواهر، همسر، فرزند و... کنار ما هستن در واقع فقط یه مدت زمان مشخص با ما توی مسیر زندگی همسفرن و یه عامل مثل مهاجرت، عدم تفاهم، کدورت... یا نهایتا مرگ اونا رو از ما جدا میکنه. پذیرش این حقیقت خیلی دردناک و تلخه...

برای در آوردن اشک من🥲 باید خیلی تلاش کرد چون به این راحتی احساساتی نمیشم😶🌫️ سخت گریه میکنم و احساساتم رو بروز میدم🗿. زیاد با احساس میونه خوبی ندارم یا درست تر بگم شناخت کافی ازش ندارم🤔. تا جایی که یادم میاد همیشه ازم خواستن که قوی باشم و اشکم دم مشکم نباشه🤐 یعنی باید قوی میبودم احساسات اضافه رو دفن میکردم تا از میدون مبارزه سلامت بیرون بیام🥷 واسه همین طی سال ها یاد گرفتم احساس نکنم🪨 یا وانمود کنم به چیز دیگه ایی🙃. و باید بگم که این شیوه رو میپسندم هر چند غلط😉. چند باری که به احساساتم اجازه دادم اوضاع رو کنترل کنن اتفاقات جالبی نیفتاد😑
برای همین کمتر فیلم و کتابی میتونه گریه منو رو دربیاره😇 یعنی میتونم بگم تقریبا صفر درصد👌🏼 ولی آهنگ موضوعش فرق میکنه👀. آهنگ میتونه من رو وارد دنیای دیگه ایی بکنه که خیلی وقته ازشون خبری ندارم🏞. انگاری که آهنگ ها با تار پود خاطره ها بافته میشن و یادآور احساساتی میشن که جز خودت و خدای خودت هیچکی ازشون خبر نداره🌋 این آهنگ ها تیکه های دوست داشتنی زندگی ان که بهت یادآوری میکنن که هنوز زنده ایی🌱 که هنوز نفس میشکی🌾 که هنوز یه قلب گوشه چپ سینه ات می کوبه🤍(توی همین چالش یکی از این آهنگ ها رو معرفی کردم که امیدوارم خوشتون بیاد😉)
تو این همه سال که به نقش و نقاشی مشغول بودم، یاد گرفتم که میشه دنیا رو با همهی حقیقتش جدی نگرفت، میشه غرق خیالات شد و به پس و پیش دنیا هیچ اهمیتی نداد حتی میشه به خیالات رنگ واقعیت داد و با اونها زندگی کرد برای همین از خیلی وقت پیش دیگه هیچی رو جدی نمیگیرم. اینجوری نه ترسی از آینده داری نه حسرتی برای گذشته...
👤| اورهانپاموک
میدونستید تو چهارمحال و بختیاری بعد از ساعت ۰۳:۵۹ چی میشه؟![]()
میشه ۰۵:۰۰ چون اونجا چهار محاله![]()
تنها افرادی که رنج نمیکشند و ناراحت نمیشوند مردهها هستند.
زنده بودن یعنی گاهی آسیب دیدن، شکست خوردن، دچار اضطراب شدن، اشتباه کردن و همچنان ادامه دادن…
مادربزرگم نظریهی بسیار جالبی داشت، میگفت هریک از ما با یک قوطی کبریت در وجودمان متولد میشویم اما خودمان قادر نیستیم کبریت ها را روشن کنیم… برای این کار محتاج اکسیژن و شعله هستیم در این مورد به عنوان مثال، اکسیژن از نفس کسی میآید که دوستش داریم؛ شعله میتواند هر نوع موسیقی، نوازش، کلاک یا صدایی باشد که یکی از چوب کبریت ها را مشتعل میکند… آدم باید به این کشف و شهود برسد که چه عاملی آتش درونش را پیوسته شعلهور نگه میدارد…آن آتش غذای روح است. اگر کسی به موقع در نیابد که چه چیزی آتش درون را شعلهور میکند، قوطی کبریت وجودش نم برمیدارد و هیچ یک از چوب کبریتهایش هیچ وقت روشن نمیشود…
📖ꖌ مثل آب برای شکلات
✎ لورا اسکوئیل

خدا جونم شکر بابت همه زندگی🌾
شکرگزاری میتونه سخته باشه🤔 چون یه عالمه چیز میتونی پیدا کنی توی زندگیت که اگه هر ثانیه هزاربار هم بگی خداجونم شکرت🤍 باز هم کمه. یه سری چیزا که شیرینی این زندگی هستن و ما خیلی راحت نادیده اشون میگیریم😶🌫️ یا گذری ازشون رد میشیم😶 با این حال اگه اونا نباشن خدا میدونه که زندگیمون از این رو به اون رو میشه🧩.
خدای مهربون من🤍 میخوام ازت تشکر کنم بابت همه خوشی ها🌹 و ناخوشی ها🥀 بابت خانواده ایی👨👩👧👦 که دارم بابت آدمایی که باهاشون ارتباط داشتم👥️️ بابت سلامتی که دارم🧘♀️ بابت چشمی که میبینه👁 بابت گوشی👂 که میشنونه بابت نفسی که میره و میاد🫁 بابت تک تک سلول های بدنم🧬 بابت همشون. میخوام شکرگزار به درگاهت باشم🌻 بابت حال خوبی که الان دارم😊 بابت دل خوشی های کوچیک زندگی که خیلی قشنگن🌈 و زندگیم رو میسازن بابت حس خوب زندگی🌱 خدای مهربونم شکرت🤍
درسته یه دی ماهی ام☃️