
‹ رو به بیرون زدن از خویش، دری میخواهم! ›
به قول سعدی شیرازی:
تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد
نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد
ماریانا، من نابلدم. یک نابلدمِ پُررنگ، درشت و غلیظ مینویسم برای همهی ما که گاهی نمیدانیم چطور آدمها را بغل کنیم ولی تنمان زخم نشود.
ماریانا، بلند بگو بلد نیستم، تمام جهان بلد نیستند فقط آن قدر شجاع نیستند که بگویند کنترل زندگی دست آنها هم نیست.
ماریانا، میدانی زندگی مسیرهای دیگری دارد، بیا از کسی نپرسیم با غمهایمان باید چه کار بکنیم، بیا آن قدر صادقانه دستهایمان را روی میز نگذاریم تا این قدر وقیحانه غمهایمان را کوچک نشمرند.
غمهای ما به خودمان مربوطاند و آدمهای نامربوط زیادند.
در بعضی طوفانهای زندگی، کم کم یاد میگیری که نباید توقعی داشته باشی، مگر از خودت!
متوجه میشوی بعضی را هرچند نزدیک، اما نباید باور کرد، متوجه میشوی روی بعضی، هر چند صمیمی، اما نباید حساب کرد، میفهمی بعضی را هرچند آشنا، اما نمیتوان شناخت، و این اصلا تلخ نیست، شکست نیست، ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی، این آگاهی دردناک است اما تلخ ، هرگز...

"...بدتر شد، زندگی من هم بد و بدتر شد. آنجا، در ابتدای زندگی، تنها یک نقطه ی روشن هست و پس از آن، همه چیز به سیاهی می زند و مدام و با سرعت سیاهتر می شود _به نسبت معکوس با مجذور فاصله از مرگ. "
زندگی، سلسله ای از رنج های فزاینده، رنجی از این جانکاه تر وجود ندارد.
یار مگو که من منم
من نه منم، نه من منم
گر تو تویی و من منم
من نه منم، نه من منم
عاشق زار او منم
بی دل و یار او منم
یار و نگار او منم
غنچه و خار او منم
لاله عذار او منم
چاره ی کار او منم
بر سر دار او منم
من نه منم، نه من منم
باغ شدم ز ورد او
داغ شدم ز پیش او
لاف زدم ز جام او
گام زدم ز گام او
عشق چه گفت نام او
من نه منم، نه من منم
دولت شید او منم
باز سپید او منم
راه امید او منم
من نه منم، نه من منم!
من نيستم چون ديگران بازيچه بازيگران
بايد خريدارم شوی تا من خريدارت شوم
👤| رهی معیری
درسته یه دی ماهی ام☃️