و باشد که این دهمین روز از دهمین ماه سال، سرآغاز آزادیمان باشد...
و باشد که این دهمین روز از دهمین ماه سال، سرآغاز آزادیمان باشد...
هیچکس متوجه ناراحتی تو نمیشه تا زمانی که ناراحتیت تبدیل به خشم بشه، اون موقع تو میشی آدم بده داستان.
وقتی یه ترومای قدیمی باز میشه، صحبت کردن درموردش و بار هیجانات شدیدی که داره حس فروپاشی روانی به ناخودآگاه میده، برای همین یه سازوکار دفاعی رو استارت میزنه، حرف زدن برات سخت میشه با اینکه دلت میخواد حرف بزنی، حتی گریهکردن برات سخت میشه با اینکه کاملا آمادهی گریه کردنی، میل شدید به سکوت و تنهایی پیدا میکنی با اینکه دلت نمیخواد تنها باشی. انگار که بدنت داره میگه: این درد برامون خیلی بزرگه؛ یکباره رها کردنش مساویه با غرق شدن و خفه شدنمون.
گاهی وقتی ذهنم پر از مسئلههای بزرگه، میرم سراغِ دردهای کوچیکتر. جواب ندادن یه پیام، فکرِ یه رابطه، یه دلخوریِ بهظاهر بیاهمیت. نه چون مهمترن، چون قابلفهمترن. ذهنم با اینا فرار میکنه از چیزایی که هنوز اسم ندارن، کنترل ندارن، و ترسناکترن. بعضی وقتها این فکرها «نیاز» نیستن، پناهان. یه جای موقت برای نفس کشیدن وقتی درد اصلی هنوز حل نشده. و شاید قبل از هر قضاوتی، بهتره از خودم بپرسم: الان از چی دارم فرار میکنم؟
گاهی اوقات دلم یه کلبه میخواد که کنار دریا باشه، شایدم وسط جنگل.
دلم بوی چوب بارون خورده میخواد، دلم یک دنیا سکوت میخواد، بدون حتی یک ذره دغدغه فکری، شهر و دود و دم و آدماش.
غرق بشم تو صدای طبیعت و آرامشو بغل کنم...
باشد كه با آدمهایی در ارتباط باشید كه به زبان روح شما سخن بگويند و مجبور نباشيد عمرى را صرف ترجمه خود براى آنها كنيد.
من کار خوب و درست خودمو انجام میدم
شما رو خوشحال کرد، بسیار خوشحال میشم
شمارو ناراحت کرد، بسیار، بسیار، بسیار متاسفم
اما کماکان کار خودمو انجام میدم :)
ترسناک ترین بخش وجود من اینه که میتونم دنیارو بهت بدم و به همون سرعت ازت پس بگیرم، وفاداری من عمیقه ولی احترامی که برای خودم قائلم عمیق تره!
بدم میاد از آدمایی که تا منفعت داری براشون یه رفتاری دارن ولی به محض تموم شدن کارشون رفتارشون عوض میشه
The most powerful rule is that in spite of any incident
Enjoy your life.
تمام عمر دنبال شاهد گشتی
تا رنجت را باور کند
خودت مگر آنجا نبودی ؟
درسته یه دی ماهی ام☃️