
از بچگی تا الان از خیلی چیزا ترسیدم😰 از تاریکی🕸️از تنهایی👤 از طرد شدن🗿 از کتک خوردن🤕 از چیزای احمقانه بگیر تا چیزای واقعی🕷️
اما همیشه ترسی که از همه بیشتر ازش متنفر بودم😥 ترسی که واقعا میتونست بهمم بریزه🫠 ترس توی مخمصه افتادن بود🥶 اینکه هی دست و پا بزنمو بیشتر توی منجلاب غرق شم و نتونم خودم رو نجات بدم😶🌫️ از اینکه وارد شرایطی بشم که ببعلتم☠️ واقعا کابوس بود برام😲
واسه همین همیشه از فیلما و سریالایی که شخصیتش توی یه مخمصه می افتاد و نیاز داشت خودش رو رها بکنه اما آدما بدا زورشون بیشتر بود😓 و بیشتر شخصیت رو عذاب میدادن بدم میومد😤 این دست کمدی هایی که واسه بقیه خنده دار بود🫠 اما واس من کابوسی بود که حتی تحمل دیدنشون رو نداشتم🙁 از اینکه جای اون شخصیته باشم بدم میومد😬 از اینکه حسش رو بدونم و بدم میومد😫 از اینکه هی بیشتر و بیشتر توی مشکلات گرفتار میشد متنفر بودم🫤
این ترس نمیدونم از کی و کجا توی وجود من جوونه زد🤔 ولی از بچگی با من بوده و هست و نمی دونم شاید خواهد بود🙃 ترسی که باعث شد خیلی جاها موفق بشم🐦🔥 و خیلی جاها زمین بخورم🐦⬛ ترسی که هم روی خوب داشته و هم روی بد 🌹🥀ترسی که انگاری بخشی از وجود منه🙂
درسته یه دی ماهی ام☃️