+ این هم از پایان یه ماه و یه هفته تعطیلات 🥲
+ با خانواده خداحافظی کردم و الان از داخل هواپیما دارم مینویسم 🛩
+ این اولین سفری هستش که اصلا خوشحال نیستم از اینکه دارم برمیگردم به زندگی خوابگاهی 😞 فقط منتظرم زودتر تموم شه 😶🌫️
+ زندگی آکادمیک دیگر بس است 🥴
+ دیروز عصر رسیدم خوابگاه و بعد از جا به جایی وسیله هام🙃 و یه دوش حسابی 🧼 رفتم دیدن بچه ها و خوراکی هاشون رو دادم بهشون😋 بعدم برگشتم اتاق و یه کله خوابیدم تا صبح 😪 خیلی خسته بودم انگار
+ صبحم زودتر از آلارم و طبق عادت خونه بیدار شدم و یکم تر و تمیز کردم و صبحانه آماده کرده بیدندی😁
+ الان هم توی حیاط منتظرم نرگس بیاد بریم کلاس 👩🏻🏫
+ اولین کلاس های ترم شیشم توی سال نو رو گذروندم🤓
+ ظهر هم چون ناهار سلف نداشتم برگشتم خوابگاه😌 و چای و کلوچه خوردم
+ امروز عصر برم خرید(که نرفتم😶🌫️) و شب هم تولد زینب هم اتاقی نگار🎂 و برم سوغاتی اون یکی زینب هم اتاقی سابقم رو هم بدم😉
+ واسه فردا هم تکلیف خاصی نداریم🤗 در نتیجه امروز رو راحتم
+ دیگه همین دیگه فعلا یکشنبه اینگونه گذشت😌
درسته یه دی ماهی ام☃️