+ خب خب بریم سراغ ماجراهایی که اندر این هفته گذشت😉
+ عصر پنجشنبه با نرگس رفتیم🏡 بیرون و خوراکی خریدیم🧃 و پارک نزدیک دانشگاه نشستیم و درباره زندگی و آدما حرف زدیم🙃 و بعدش هم برگشتیم خوابگاه با هم🚶♀️🚶♀️
+ شب نگار اومد اتاق و با هم پروژه ی کلاسیش رو ویرایش کردیم و آپلودش کردیم👩💻
+ جمعه به درس خوندن📖 و تمیزکاری🧹 و فیلم دیدن🎞 و کتاب خوندن📚 اینا بگذشت و پیاده روی با نگار اینا🚶♀️ و دعوا دیدن توی پارک😶
+ شنبه قبل کلاس مطالب رو مرور کردم🤓 و یکم کتاب خوندم و کلاس رفتم و برگشتندی خوابگاه و استراحت کردم و کتاب خوندم و یه مقداری هم درس😎
+ یکشنبه هم طبق روال همیشگی گذشت و بعد کلاس با نگار رفتیم کتابش که رسیده بود رو بگیریم😉 و بعد زهرابانو لطف کرد نگار رو دانشکده و من رو هم میوه فروشی رسوند😊
+ یکم میوه و خرت و پرت گرفتم و برگشتم خوابگاه🥵 من نمیدونم چه اصراری دارم سر ظهر توی ظله گرما کارام رو انجام بدم🤨
+ ناهار خوردم و استراحت کردم و مباحث زبانشناسی رو دنبال کردم🤓 و شب خویش را در سکوت گذراندندی😌
+ بعد از کلاس دوست داشتنی استاد مازیار خیلی انرژی مثبت گرفتم از ایشون🌟 و کلاس عشقم استاد یاسمین هم مثل همیشه عالی بود😊
+ بعد از کلاس با نرگس و عطیه رفتیم پارک🚶♀️🚶♀️ و یکم نشستیم و برگشتنی زهرای زیبا لطف کرد برام از خونه اشون ناهار آورده بود🌯 چنقده این بشر مهربونه آخه😍
+ رسیدم خوابگاه استراحت کردم و بعدش برای میانترم قانون اساسی آماده شدم🤓 اولش قرار بود کل 177 اصل رو امتحان بدیم که استاد لطف کرد و کردش 100 اصل اول و با این کارش خیلی خوشحالمان کرد😁
+ سه شنبه روز پرکاری بود😶🌫️ اولش کلاس ادبیات داشتیم که نیم ساعت موندیم سر کلاس و باقیش رو رفتیم همایش پر حاشیه😬 (کلی پستای قبلی در موردش غر زدم)
+ بین تایم استراحت مسابقه کتاب خوانی فرانسوی برگزار شد✍️ نفر دوم شدم🥈( خداجونم شکرت🙏🏼) و بعد دوباره همایش ادامه داشت🧐
+ اون بین رفتم میانترمم رو دادم و برگشتم😅 تهش هم خسته و کوفته رسیدم خوابگاه😮💨 و عملا هچ کاری نکردم جز دراز کشیدن روی تخت😴
+ نکته جالب توجه مسابقه این بود که نفر اول از گروه حقوق دانشکده امون بود🤔 واقعا دست مریزاد بهش👏
+ واسه میانترم استاد قشنگ دقمون داد تا میانترم بگیره😵💫 اینکه سوالات رو باید خودمون مینوشتیم که به کنار🤧 بیست دقیقه اول رو به توضیحات این بزرگوار در مورد حدیث هم باید گوش میدادیم و بعد از میانترم کلاس همچنان ادامه داشت🙄 و این یعنی سخنرانی استاد پری زاده پر😬 ولی خدایی استاد باحالیه امتحان رو خیلی آسون گرفت🤭 و اجازه داد بعد امتحان من برم به ادامه همایشم برسم😁
+ آیدا یکم درباره آزمون تدریسی که دادن و نتونسته بود موفق بشه دپرس شده بود بچه ام🥺 بدجور خورده بود توی برجکش و هر چی هم بهش میگفتیم فایده نداشت😶🌫️ ولی با موفق شدن توی مسابقه کتابخوانی (نفر سوم شد) اندکی از روحیه اش رو بازیافت🙃
+ مشکل عمده آیدا اینکه خیلی همه چیز رو برای خودش سخت میکنه و گوشش بدهکار هیچ حرفی جز خودش نیست و همین باعث میشه که اذیت بشه😶🌫️
+ من واقعا به اینکه خودت رو تغییر بدی دنیات تغییر میکنه ایمان دارم🤔 و آیدا نیاز داره دیدگاهش رو نسبت به خودش عوض کنه و این حس ناکافی بود رو تمومش کنه‼️
+ چهارشنبه با اینکه کلاس نداشتم رفتم همایش🤓 و این حس که تنها دانشجویی بودم که سروقت رسیده بودم یکم عجیب بود🥸 البته رسیدن استاد خیاط قوت قلبی بود که سر وقت رسیدن عیب نداره🤭 اونجا با یه دخترخانوم عجیب آشنا شدم🤫 و بعدش هم سخنرانی ها شروع شد😒
+ سومین سخنرانی، سخنرانی استاد دوست داشتنیم استاد مازیار بود🤩 که واقعا یکی از کاربردی ترین موضوعات بود👌🏼 زهرا بین سخنرانی ها جوین شد و عطیه و سوفی هم برای سخنرانی استاد مازیار خودشون رو رسوندن😉
+ تایم استراحت استاد هدی و استاد یاسمین بهم تبریک گفتم بابت مسابقه که خیلی چسبید😁 و از سخنرانی استاد مازیار کلی بچه ها تعریف کردن😍
+ نیمه دوم هم با خصومتی که توی چشمام نسبت به استاد مثلا نمونه کشوری که دبیرنشست بود گذشت🤨 و دیگه حالم اینقدر گرفته شد که برای نشست زبان مادری نموندم و با زهرا پاشدیم رفتیم😕
+ ناهار رو سلف رزرو کرده بودم چونکه اشتباها فکر میکردم مثل روز اول همایش تا غروب ادامه داره🥸 غذا هم اینقدر بد بود که فقط تونستم نصفش رو بخورم😑
+ برگشتم خوابگاه و استراحت کردم و عصرش با آیدا زدیم بیرون🏡 میخواستیم بریم تآتر ببینم که متاسفانه بدلیل هزینه گزاف بیخیالش شدیم🥲
+ پیاده رفتیم با آیدا رفتیم کافه و به عطیه که منتظرمون بود جوین دادیم و صحبت کردیم و برگشتنی هم فلافل کثیف زدیم بر بدن😁✌🏼
+ عطیه مجبور شد زودتر بره ولی من آیدا نشستیم تا آیدا پیتزاش🍕 رو بخوره و درد و دل کنه🙃 و تا برسیم خوابگاه آیدا صحبت کرد و من گوش دادم💁♀️
+ قرار بود پنجشنبه بریم بیرون که نشد و من کل پنجشنبه رو عملا هیچ کاری نکردم😶🌫️ هیچ کاری فقط نشستم و فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم...
+ به زندگی🏞 و آدما🤹 و روابط انسانی👥️️ و اینکه من کجام و چه میکنم🧍🏻♀️ فکر کردم و این برام یکی از کارای لذت بخشه ولی خب باید به بقیه کارام هم برسم🤔
+ کارگاه ترجمه هم ثبت نام کردم📃 و گواهی دوره ایی که بهمن ماه شرکت کرده بودم بلاخره صادر شد📬
+ شب زهرابانو فیلمایی که از سخنرانی اساتیدمون گرفته بود برام فرستاد📹 من هم یه ادیت دست و پا شکسته با گوشی انجام دادم و استوری گذاشتیم با زهرا😉 و هر بار به این نتیجه میرسم که مهارت ادیت زدنم بدون سیستم در حد جلبک هم نیست😶🌫️ والا من با گوشی نمی تانم ولم کنین🤡
+ شنبه دوره کمک های اولیه ثبت نام کردم🩹 با نرگس و بعد از کلاس باید شرکت کنم و همینطور شبش توی دوره مستند سازی به زبان فرانسوی📼
+ حس میکنم خیلی فعال شدم این چند وقته😎 خخخ
+ دیگه امروز بشینم یکم مقاله بخونم و پادکست ها رو متنشون رو دربیارم و کتاب بخونم یا فیلم ببینم خلاصه یه کار مفید انجام بدم😇
+ خب جمعه بدین گونه گذشت که اومدم بلاگفا و پست گذاشتم و به بچه ها سر زدم😉 و پروفایل لینکدین رو ویرایش کردم👩🏻🎓 و یه سری عکس از خودم رو مرتب کردم و عکس پروفایلام رو عوض کردم😊
+ آقا من چرا یه عکس درست حسابی از خودم ندارم🤷🏻♀️ نوچ نوچ
+ کتاب صوتی سال بلوا رو تموم کردم 📚 و دوباره فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم...
+ درس یا مقاله ایی نخوندم😶🌫️ گویا به تایم برای خودم و تنهایی خودم نیاز داشتم🙃
+ دیشب نرگس قرار بود بیاد اتاق که گویا مورد حمله با اسپری فلفل گشته 😐 امروز برم ببینم چی شده🤔
+ و اما آغاز هفته جدید...
+ و این بود شرح حال این چند وقته😉 شما چه خبر؟
درسته یه دی ماهی ام☃️