+ خب ماجرا رو تا قسمت اول کارگاه ترجمه📚 دنبال کردیم و اما ادامه ماجرا...
+ صبح پنجشنبه به انجام ترجمه کتاب برای کارگاه ترجمه و اندکی مطالعه آزاد 📖 و گرفتن غذا از سلف 🍛 و پیادهروی ظهرانه 🚶♀️ گذشت.
+ بعد از کارگاه ترجمه که خیلی فان و جالب بود 😄 سریع آماده شدم و با نرگس و سوفی و ساره رفتیم تآتر فرار از زندان 🎭 رو دیدیم و باید بگم که تجربه جالب و شیرینی بودش خیلی 🤗
+ بین نمایش نرگس لفت داد از جمعمون 🚶♀️ و برفت دنبال کار و بار خودش😶🌫️ بعد از نمایش با ساره و سوفی رفتیم و سیبزمینی زدیم بر بدن 🍟 و چونکه اسنپ پیدا نمیشد 🚕 یه قسمتی از راه رو پیاده رفتیم 🚶♀️🚶♀️ و بعدش اسنپ گرفتیم و برگشتیم.
+ چونکه قرار بود شب بریم خونه آیدا 🏠 و بمونیم دیگه نرفتم خوابگاه 🛏 یه راست رفتم پیش آیدا و نگار و منم وسط راه از جمع سوفی و ساره لفت بداندندی 👋
+ توی راه خونه آیدا نون🥖 و پودر کاکائویی🍫 که اصلاً پیدا نمیشد رو پس از تلاش بسیار خریدم و شب رو با بچه صبح کردم که اونم چه شبی بود 🌙 از همهجا حرف زدیم و بحث کردیم🌀 و بازی کردیم🎲 و کتاب خوندیم 📚و اصلاً یه وضعی 😅
+ کل شب بیدار بودیم 🌃 و چونکه صبح از پنج گذشته بود ⏰ دیگه من خوابم نمیبرد🫤 تصمیم بر این شد که بریم کلهپزی و کلپچ بخوریم 🥣 و خیلی جدی به این تصمیم جامعه عمل پوشادندی 😂
+ البته که من نتونستم هیچی بخورم 😖 بس که ظاهر و بوش یه جوری بود🤢 برگشتنی پیاده اومدیم 🚶♀️ و وسط راه سنگک گرفتم 🫓 و تا برسیم خونه نصف نون رو تموم کردیم باهم 😂
+ برگشتیم خونه و نگار و آیدا خوابیدن 😴 و من هم از چای ☕، کیک 🍰، کتاب 📘 و سکوت 😌 لذت بردندی تا یک بعد از ظهر که بچهها بیدار شدن
+ ساعت دو ظهر صبحانه خوردیم 🍳 و من مشغول درست کردن پاورپوینت شدم 💻 و بچه مشغول آماده کردن ناهار 👩🍳
+ بعد از ناهار هم به صحبت 💬 و بازی 🎲 و تنبک زدن آیدا 🥁 گذشت و شب هم نخود نخود هر که رود اتاق خود 🚪 و بدین گونه آخر هفته گذشت...
+ آخرین هفته ترم شیش رو با کلاس ساختار شعر شروع کردیم 📝 و مثل همیشه دوستداشتنی بود و شیرین 🌞
+ بعدش از کلاس برگشتم خوابگاه و استراحت کردم 🛌 و برای کلاس ترجمه شفاهی تمرین انجام دادم 🗣 و عصرش رفتم باتری ساعتم🔋 رو عوض کردم و یکم میوه گرفتم 🍎 و شام هم تن ماهی سلف نوش جان کردم 🍽
+ آخرین کلاسها همیشه یه غم بهم میدن که نگو 😢 اصلاً پایان رو دوست ندارم 🥲
+ کلاسای یکشنبه هم عالی و پرتقالی گذشت 🍊 و عصرش هم به کمک به آیدا و تولد پرماجرای زهرا 🎂 و خرید کادو اینا گذشت
+ دوشنبه هم به شیرینی خودش و با کلاس زبانشناسی شروع شد 🧠 و با خوندن کتاب 📖 و حرف زدن با نرگس 💬 و تمرین با نگار ✍️ تموم شد...
+ سهشنبه اما چون آخرین روز بود حسابی شلوغ و اوضاع قمر در عقربی بود 😵💫
+ کل روز کلاس داشتم 🎒 و ظهری با زهرا و نگار رفتیم پیش استاد زختاره عزیز و یه گواهی رو امضا کردیم ✒️ و برگشتیم و ناهار خوردیم 🍔 که من همبرگر خوردم و معدهام کولی بازی درآورد🤯 طبق معمول همیشگی
+ سر ناهار با نگار بحثمون شد 😠 و این جو سنگین تا آخر روز ادامه داشت ⛈ و هنوز هم ادامه داره چون نگار از حدش گذروند 🚫
+ من گویا کیسه بوکس تخلیه احساسات بقیهام 🥊 که از هر کسی دلخورن یا گندی زدن روی من خالی میکنن😶🌫️ برای نگار هم همین بود 😤
+ البته تقصیر خودمه که به آدما این اجازه رو میدم که اینطوری باهام برخورد کنن 🤐 وگرنه به من چه که طرف عصبیه 😒
+ من هم شخصیت مستقل خودم رو دارم 💪 و اینکه به روی خودم نمیارم بعضی چیزا رو دلیل بر نفهم بودنم نیست 🧠
+ این دفعه دیگه بهم برخورد 😠 و تا نگار نیاد جلو من کاری نمیکنم 🙅♀️
+ درسته آدم به دوست نیازه داره 🤝 و رابطه ما دوباره درست میشه ولی باید حد و حدود خودم رو مشخص کنم 🚧 و دیگه به هیچ احد و ناسی اجازه ندم که بهم بیاحترامی کنه ❌ شده این احترام رو توی تنهایی خودم بدست بیارم 🧘♀️ باید این کار رو بکنم و از قدیم گفتن که دوری و دوستی 🛤️ انگار این چند وقته خیلی کنار هم بودیم و روی مخ هم دیگه رفتیم 😬 فاصله چیز خوبیه
+ دیگه اینکه دیروز فهمیدم احتمال ارشد آوردن دانشگاهمون برای ادبیات خیلی کمه 📉 و این خیلی خیلی ناراحتم میکنه😞 کلی فکر توی سرم میچرخه 🤯 از اینکه دیگه استاد مازیاری نیست برای ارشد که نشون بده چطوری ادبیات رو بفهمم 🥲 البته اگه بیام مترجمی بخونم همینجا ولی ادبیات رو خودم کار کنم و دنبال کنم با راهنمایی استاد عزیزم میشه
+ دانشگاههای دیگه رو نمیدونم اساتیدشون چطورین ولی گروه فرانسه دانشگاهمون واقعاً آدم حسابین 😎 و خیلی سخت از این آدما پیدا میشه 😓
+ ادبیات رو خیلی خیلی دوست دارم ❤️ ولی نمیتونم خودم رو قانع کنم که برم جای دیگه ارشد بخونم 😔 واسه همین کنکور نمیدم ❌ و ارشد رو همینجا از طریق استعدادهای درخشان میخونم و بهناچار ترجمه اما با زیربنای ادبیات 📜 راه سخت و گمنامی رو انتخاب کردم 🌑 ولی من لذت این سوختن رو به هر چیز دیگهای ترجیح میدم 🙃 خدا جونم خودت کمکم کن 🤲
+ و این بود آخرین هفته ترم شیش که تموم شد 🎓 و غمش روی دلم سنگینی میکنه 🥺
درسته یه دی ماهی ام☃️