
امروز هم یه روز عادی دیگه بود مثل همیشه😊 کلاس و درس و حرف و بحث و افکار در هم برهم همیشگی من🤔 صبح بعد از خوردن صبحونه🥞 و خوندن قسمتی از کتابم📖 آماده شدم و راهی دانشکده🏛 کلاس اول رو با گفته های استاد مازیار و بحث های کلاسی پیش بردیم 🧐 کلاس دوم آما کلاس ادبیات بودش و بخش دوست داشتنی ماجرا🤩 به نظرم احترامی که امروز سر کلاس ادبیات نسبت به خودم حس کردم نقطه عطف روزم بود😌 و حس خوب اینکه خدا همیشه حواسش بهم هست🤍 وقتی که قبل شروع کلاس یادم میفته و به یه دعای ساده کلاس رو شروع میکنم و حس خوب حمایت از طرف پناه همیشگیم رو میگیرم بهترین بخش های روزم رو تشکیل میدن🌾 بعد از این ناهار سلف🍜 و پارک نشستن با دوستان🏞 و برگشتن به خوابگاه و بیهوش شدن تا عصر😴 و گرفتن صبحانه از سلف و پیاده روی عصرونه🚶♀️ و تمیزکاری بعدش🧖♀️ و درس خوندن🤓 قسمت های بعدی روزم رو ساختن و الان هم نوشتن و سر زدن به وبلاگ عزیزم که آخرین قطره ی شادی روزم هستش😇 خدای مهربونم شکرت بابت همه ی این حس های دوست داشتنی و این روز دوست داشتنی🍀✨️
درسته یه دی ماهی ام☃️