عادت خیلی ترسناکه؛ وقتی یه زمانِ طولانی رو با کسی میگذرونی، عادتهاتم شبیهِ اون آدم میشن؛ مثل یه کارِ روتین تکرارشون میکنی درحالی که خودتهم متوجه نمیشی. زمانی که با یکی زندگی میکنی و بهش پیوند میخوری، حتی اگه از یه جایی به بعد اون آدم هم نباشه، کارهایی رو که اون میکرد رو تکرار میکنی؛ صبحِ اولِ وقت به پارکی میری که همیشه عادت داشتید توش قدم بزنید، موقع برگشت نوشیدنیِ موردِ علاقهی اون رو میخری درحالی که متعجبی چرا هرروز چیزی رو که ازش خوشت نمیاومد رو میخوری، پیاده به سرِ کار میری در حالی که ماشینت توی پارکینگ جا مونده -مثلِ همیشه- و شب که به خونه میرسی، انتظار کسی رو میکشی که نمیدونی چه زمانی قراره به خونه برسه. کارهایی رو انجام میدی که بخشی از خودت نیستن و متعلق به کسِ دیگهای هستن؛ مثل همون موقعی که اون آدم کنارت بوده، حتی وقتی که خودت هم نمیدونی.
درسته یه دی ماهی ام☃️