هنوز نرسیده به خوابگاه استارت ویلانی هایمان شروع گشته
کلا ۲۴ ساعت توی اتاقم نبودم همش در حال رفت و آمدم
دیروز صبح بعد خوردن صبحانه شامل چایی و کلوچه خرمایی با زینب هم اتاقیم رفتیم یه سری خرت و پرت بگیریم 👥️️ زینب کتاب📚 میخواست منم یه سری ظرف و ظروف پلاستیکی 🧺 اولش قصد داشتیم با خط واحد بریم و گویا هفته اول رایگان بوده بخاطر سال تحصیلی 🤑 ولی خب دیر میرسیدیم واسه همین تاکسی گرفتیم و رفتیم میدان 🚕🧍♀️🚶♀️(معروف ترین منطقه همدان) اولش رفتیم چهلستون خریدای زینب رو انجام دادیم ✔️ بعدش رفتیم پلاسکو (به قول زینب) چنقده از جنساش خوشم اومد خیلی گوگولی و کاربردی بودن 🤭 احتمالا در آینده ۲ یا ۳ دفعه ای قراره خرید داشته باشم از مغازهه
بعدشم برگشتیم خوابگاه
از اونجایی که هیچگونه مواد غذایی ندارم
توی خوابگاه قرار بود عصری برم سوپری خرید ولی چون قبلش حوصله ام سر رفته بود یه زنگ زدم نازنین و اومدم اتاقشون خوابگاه قبلی خودم و موندگار شدم
اصلا قرار بود یه ساعتی پیشش باشم بعدش برم خرید
ولی نازنین پیشنهاد دادش با برنامه ایی که قبلا با بچه ها کشیده بودن بریم بیرون منم بعد از مدت ها دلم یه دورهمی میخواست
پس عصرش رفتیم حیدره و بازی کردیم و خلاصه خوش گذشت جای همتون خالی
بعدشم قرار شد من برگردم اتاق خودمون یه سری وسیله بردارم و برگردم اتاق نازنین اینا چون خوابگاه هامون توی دانشگاه اس و فاصله اشم خیلی کمه کلا مشکلی واسه جا به جایی نداریم خداروشکر
شبش با بچه ها الویه رو به عنوان شام خوردیم و یه دست حکم جانانه زدیم و البته که من نازی بردیم
(با اینکه توی بازیش نوبم ولی خیلی حال میده وقتی با بچه ها بازیش میکنم) بعدش نشستیم به سخن که ماجراهای جالبی اتفاق افتاد...
درسته یه دی ماهی ام☃️