به مقداری فاصله از هر چیز باور پیدا کرده بود.دیگر دوست نداشت به چیزهایی که دوستشان داشت خیلی نزدیک شود. وگرنه وحشت حاصل از یکی شدن با واقعیت دخلش را میآورد. وحشت از دست دادن هم بود. هرچه را دوست داشته بود از دست داده بود. پس هر چیز و واقعیت هر چیز، هر چه بود، بهتر بود که در فاصله بماند. بعد در خالی فاصلهی باقی مانده میشد غرق شد توی گوشههای خیالی آن رابطه.
شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۳ | ۱:۵۶ ب.ظ
درسته یه دی ماهی ام☃️