هنوز حتی تابستونم نشده و ما توی دمای ۶۰ درجه ایم🥵
و برق رفت 😐 عالی نیست واقعا🤔
فقط یه 💩مغزی میتونه از اینا حمایت کنه فقط یه 💩مغزی بیوجود🤬
هنوز حتی تابستونم نشده و ما توی دمای ۶۰ درجه ایم🥵
و برق رفت 😐 عالی نیست واقعا🤔
فقط یه 💩مغزی میتونه از اینا حمایت کنه فقط یه 💩مغزی بیوجود🤬
+ دیروز سریال CIA رو شروع کردم که در حال پخشه📺 و تا قسمت ۸ رو دیدم و منتظرم بقیه قسمتها هم آپلود بشن😁
+ میترسم مثل سریال Rookie بشه و اینقدر منتظر بمونم واسه فصل و قسمت های جدید که یادم بره داستان اصلا چی به چیه🤨 یادمه قبل دانشگاه شروع کردم به دیدنش و الان تقریبا دارم فارغالتحصیل میشم😂
+ دیگه امروز سر کلاس ۱۵ دقیقه وقت گذاشتم🤫 و تونستم قشنگ و با اعتماد به نفس خوبی به سوالات جواب بدم🤓 از این که دارم به خودم اعتماد میکنم خوشم میاد😎
+ هوا به شددددت داغ شده🥵 قشنگ از هوای خوب بهاری🏞 پرتاب شدیم وسط جهنم🏜 ولی همچنان اصرار دارم برای کلاس رانندگی🚘 تا بلکه بلاخره گواهینامه بگیرم و قانونی رانندگی کنم🚵♀️
+ دوباره دارم وارد فاز pms میشم😶🌫️ هشدار❗️ هشدار❗️
+ بعد کلاس فیلم People We Meet on Vacation 2026 رو دیدم و اوایلش قشنگ بود و حس زندگی داشت 🌻 ولی رفته رفته تبدیل شد به درامای سمی آدما🧟♀️🧟♂️
+ to be continued...

اوم🤔 ذاتا آدم برنامهریزی نبودم و نیستم و معمولا با جریان زندگی پیش میرم🌱 توی این یکی دو سال اخیر هم خیلی خوب متوجه شدم😅 واقعا کنترل یه سری چیزا و مسائل دست ما نیست و نمیشه با نسخه پیچیدن برای زندگی اونو رام خودت کنی🌾 پس سخت نمیگیرم و میزارم خودش اتفاق بیفته و وقتم رو روز به روز سپری میکنم و با اتفاقات همون روز سر و کله میزنم👻 اینطوری نه سرخورده میشم نه ناراحت از اینکه چرا همه چیز بهم ریخت🙄 تازه کلی فرصت هم برای خوش گذرونی پیدا میشه😉 البته آیندهنگری چیز خوبیست ولی not for me 😜 من آدم لحظههام🍃 آدم هوا خیلی خوبه⛅️ بزنیم بیرون؟ 🏕 آدم +حالم خوب نیست میشه برنامه رو کنسل کنیم؟ -آره میخوای بیام پیشت؟ یا میخوای بجاش قدم بزنیم؟🫂❤️🩹 خلاصه که اینطوری😇 ساده و صاف و بیشیله پیله😁 سعی میکنم از زندگی لذت ببرم🤪 هر چند گاهی سخت و غیرقابل تحمل میشه🙃 ولی چه میشه کرد🤔 آش کشک خالهاس دیگه 😅✌🏼 پس سیروز بعد منتظر اتفاقات خوب و بهتری هستم🤞🏼🌈

هوم... یادآوری خاطراتی که تا سر حد دیوانگی توشون خندیدم😆 هر موقع یادشون بیفتم مهم نیست کی و کجا خنده میاد روی لبام😄
ویدئوهای نینی کوچولوهای بانمک👶 که کارای بامزه انجام میدن🤗 وای رودهبر میشم قشنگچ🤣
سکانسهای جالب و خندهدار🎬 مخصوصا اونایی که وضعیت خیلی جدیه ولی یهو موقعیت خندهدار پیش میاد🤭
ارتباط با آدمای ساده و بیشیله پیله🐛 که راحت بشه باهاشون حتی به ترک دیوار هم خندید😜
دیونهبازی های گاه و بیگاه خواهر و برادرا😛 قهقهه میزنم رسما😂
+ سریالم رو تموم کردم و الان در حالا چه ببینمترین حالت ممکنم🦧
+ خیلی رندوم یکی از بچههای قدیمی بلاگفا رو توی اینستاگرام دنبال کردم😅 وبلاگ نوشتههای یک نویسنده✍️
+ چقدر خوب میشه اگه توی این روزای نابهموار هوای دلهامون رو داشته باشیم و سعی کنیم حال خوب بهم بدیم🍀
+ برم دنبال سریال بگردم و از برای خودم زندگانی کنم😉
+پلاسنوشت+
+ قسمت اول دوتا سریال جدید رو دیدم و خوشم نیومد پس شروعشون نکردم☹️
+فیلم Call me by your name رو دوباره دیدم بعد چندسال🍿 و به نظرم بعضی فیلما توی گذشته قشنگترن نباید بهشون دست زده😉
+ با نگار و آیدا دیروز حرف زدم تلفنی☎️ یادم باشه به عطیه هم زنگ بزنم دیروز فرصت نشد🤔
+ امروزم برم ببینم میتون سریال خوب پیدا کنم یا چی🧐

توی اولین چالش نوشتنی که شروع کردم✍️🏼 این موضوع اومده بودش (این پست📥) اون موقع گفتم توی مخمصه افتادن و گیرافتادن توی یه چرخهی تکراری😵💫 حالا بلاتکلیفی رو هم به این ترکیب اضافه کنین😥 اینکه ندونی کی از گرفتاری رها میشی🕊 کی کنترل زندگیت دست خودت میفته واقعا وحشت آوره😫 همش منتظری ببینی چی میشه؟ چی پیش میاد؟🙄 روزهات رو با روزشماری از دست میدی🥀 آیندهات نامعلومه و توی دستای یه سری آدم دیگه هی بالا و پایین میشه🥴 اینا میشن مواد لازم برای بدترین کابوس زندگیم😬 و من حتی فیلمهایی با این تم و فضا رو skip میکنم😶🌫️ ولی الان دارم به صورت live action زندگیش میکنم😕 واقعا راسته که میگن از هرچی بترسی سرت میاد🥲 هعی روزگار... زنبیل و بردار و بیار...
+ امیدوارم هر چه زودتر از این گرداب خفهکننده بیدار بشیم🤞🏼🤍
امروز در حد لایک کردن دوتا پست هم که شده🤳🏼 به خود واقعیم نزدیکتر شدم💅
تو عشقش رو داری - ایهام
+ این آهنگ ایهام وضعیت من رو توی اون رفاقت نصف و نیمه با هر جمله و کلمهاش قشنگ توصیف میکنه💔
+ هنوزم با شنیدنش اون غم توی وجودم زنده میشه😔 و بله من همچنان به اون و غمی که باعثش شد فکر میکنم🙁 من اون آدم مثلا قوی که راحت همه چی رو فراموش میکنه نیستم و از واقعیت فرار نمیکنم😶🌫️
+ این موضوع که همچنان اون آدم توی ذهنم همچین قدرتی رو داره ناراحتم میکنه🤧 ولی به خودم اجازه میدم که احساس کنه هر چقدر هم که تلخ و ناراحت کننده باشه🙄
+ هر چند که رابطهی عاطفی شکل نگرفت ولی حس خیانت به دوستی و رفاقتمون😑 خودش یه شکست عشقی محسوب میشه 🥀
+ امیدوارم توی آینده رابطهی سالمی داشته باشم💞 و از آدمهای سمی تا حد توان دوری کنم😷
هیچ موقع فکر نمیکردم بابت بدیهیترین حقام😐
۲ گیگ اینترنت نرمال🌐 ۶۰۰ هزارتومن پول بدم😶
کاش زودتر تموم شین🤬

چند وقت پیش سری دوم این فیلم رو دیدم ready or not ? Here I come 2026 و شباهت عجیبش با زندگیهامون برام جالب بود🤔 مخصوصا سری دوم انگار ماها رو و شرایطی که الان توش گرفتاریم به طور کاملا سینمایی به تصویر کشیده🥲 امیدوارم حداقل آخرش هم مثل فیلم باشه🤞🏼

توی زندگیم بیشترین ضرر رو از عجول بودن و کمطالقتیم خوردم🥴 همیشه عجله دارم همه چی سریع و درست رو به راه بشه که با واقعیت زندگی همخونی نداره متاسفانه🙄 مثل ماشین خفنهای مسابقه صفر و صدم توی صدم ثانیهاس🚘 توی ارتباطم با آدمها هم همین شکلیم🤦🏻♀️ و فکر میکنم همین موضوع باعث میشه مرزبندی درستی توی ارتباطم با آدمها نداشته باشم😑 گاهی خیلی سریع صمیمی میشم و خب همه آدمها هم ظرفیتش رو ندارن😶🌫️ برای همین به مرور زمان با شناخت بیشتر ازشون گاها ناامید میشم😕 البته از خودم که دوباره عجله کردم☹️ گاهی هم خیلی سریع از دایره ارتباطیم حذفشون میکنم بدون فرصت جبران یا توضیح😶 قبلا وضع وخیمتر بود اما به مرور زمان و تجربههای بیشتر فهمیدم که توی ارتباط با آدمیزاد منطق صفر و یک به کار نمیاد🤖 این روزا سعی میکنم بیشتر صبر کنم و صبورتر با مسائل کنار بیام و امیدوارم خونسردی و جسارت بازیافتهام رو بهتر کنم😉

+ سریال زیبایی که روابط سالم بین آدمها رو نشون میده🫂👌
+ چنقده حال خوب کن بود برام😊 تا اینجاش رو دوست داشتم🥰
+ کاش میشد ماها هم توی همچین دنیایی زندگی کنیم🤔 و دغدغههای نرمال یه زندگی عادی رو داشته باشیم🙃 ولی افسوس که آزادههای سرزمین اسیرشده هستیم🥀❤️🩹
ارائهی امروز و ماجرای این vpn بهم یادآوری کرد که اگه چیزی میخوام از خدا بخوام نه از بندهی خدا🙃 امروز اینقدر استرسزدهی ارائه😥 و بیطاقت دنبال وصل شدن بودم و دست به دامن آدما شدم😞 که این موضوع یادم رفته بود😶🌫️ ولی همینکه آروم گرفتم و از خدا خواستم همه چی درست شد و اون هیاهوی داخل سرم خوابید🧠🤚🏼 هم ارائهام رو با آرامش نسبی دادم✌🏼 و هم وصل شدم🤳🏼 خدایا شکرت که یه بار دیگه هم ثابت کردی همیشه هوام رو داری و تنها پناه بیپناهیهامی🤍🌱 مرسی بابت حال خوش امشبم💕
+ از صبح بخوام شروع کنم بعد از خوردن صبحونه خوشمزه😋🍳 اومدم اتاق و تغییرات آخر پاورپوینت ارائهامون رو انجام دادم👩🏻💻 یکم هم حرص خوردم از دست همگروهی جان بابت بیبرنامگیش😕 ولی خب مهم نیست پیش میاد دیگه😂
+ بعدش اومدم بیام وبلاگ چالش نوشتن رو انجام بدم که دیدم ای داد بیداد🤕 vpn عزیزم منقضی شده اشتباها🥲 هیچی دیگه هر کی که وصل بود رو بهش پیام دادم تا به پشتیبان پیام بده و ماجرا رو درست کنه😥 و خدا رو شکر آیدا تونست😮💨 البته این پروسه تا عصری طول کشید☹️ بدین گونه که هیچکدوم از بقیه vpnها کار نمیکرد و وصل نمیشد😱 اکانت بعضیها قطع شده بود⛔️ تلگرام نرگس بالا نمیاومد😑 و مامانساره هم آفلاین بود😭 یعنی من تا وصل شم مثل مرغ سرکنده بال بال میزدم😦 خدا آیدا رو از غیب رسوند واقعا دمش گرم💗
+ وقتی دیگه نشد بیام وبلاگ🙁 رفتم فصل آخر سریالم رو دانلود کردم و چندتا قسمت دیدم💻 بعضی وقتها فیلم دیدن راهحل مناسبیه برای فرار از نشخوار فکری😅 این بین با نگار دربارهی ارائهامون تلفنی صحبت کردیم📲
+ ظهری به نرگس زنگ زدم و با هم صحبت کردیم📞 چون استرس داشتم خیلی حرف میزدم و خودمم آگاه بودم از این موضوع🤭 البته سعی کردم کنترلش کنم🥸 دیگه از هر دری سخن گفتیم و بعدش رفتیم سر کلاس مجازی 🤓🤧
+ استرس ارائه قشنگ خفهام کرده بود😶🌫️ ولی سعی کردم علیهش اقدام کنم و شکستش بدم😁💪
+ خوبی کلاس مجازی اینکه هر کاری دلت بخواد میکنی مثلا در حالی که روی مبل لم دادی😌 متن ارائهات رو تمرین میکنی📃 ناهار میخوری🍝 با دوستانت چت میکنی👻 و استاد هم درسش رو میده 😂
+ بعد کلاس استاد سجادی یه ساعتی وقت بود که با نگار صحبت کردیم دوباره و بهم روحیه دادیم🤛🤜 با بچه ها توی گروه حرف میزدیم📱 و از چای عصرونهام لذت میبردندی☕️
+کلاس دوم شروع شد و استرس یکم شدیدتر😰 ولی خدا رو شکر تمرین کردم دوباره و با خودم صحبت کردم و نوشتم تا آروم بشم و کارساز هم بود😊 یه ارائه خوب دادیم رفت 😆 و تامام🙌🏼 آخيش راحت شدیم
+ دیگه خوشحال از تعریف و تمجید استاد و خرذوق بابت تموم شدن ماجرا💃🕺 به بقیه کلاس اصلا گوش ندادم و با بچهها حرف میزدیم توی گروه 😁 تازه با نگار هم مکالمه پیامکی و تلفنی داشتم😅
+ آخراش دیگه اینقدر ادوبی کانکت استاد رو پرت کرد بیرون🤭 که راضی شد کوتاه بیاد و جلسه رو تموم کنه😹
+ یکم دیگه با بچهها صحبت کردم و کاسه کوزهام رو جمع کردم رفتم پیش جوجههای عزیزم🐣🐥 و ریلکس کردم اندکی تا قسمتی😌 یه چندتا عکس خوشملم ازشون گرفتم و با بقیه دوستان Share کردم😇
+ یادم باشه اینجا هم بذارم چندتا از عکساشون رو🤔
+ بعدش هم اومدم با خیال راحت ادامه سریالم رو دیدن😃 البته یکم افکار امروز روی هم تلنبار شده بود واسه همین تصمیم گرفتم بیام اینجا و از روز خویش وَگویم🤗
+ و الان آدم خوشحال تریم چون هم ارائهام رو دادم🤓 و هم اکانتم تمدید شد📊 و قصهی ما به سر رسید و کلاغه به خونه رسید😉
+ روز عجیبی بود و خوشحالم که به خوبی و خوشی تموم شدش😌
+ خدا جونم شکرت یه عالمه🤍🌱
+ یادم باشه فردا یه چندتا وب بروز شده سر بزنم🤔
+ تقریبا همه چی رو گفتم😜 فعلا تا درودی دیگر بدورد 👋🏻
+ خب مشقامو نوشتم و فرستادم😁 خدایا gpt رو برامون نگه دار🤲🏼 الهی آمین🤍
+ بعدش رفتم پاورپوینت ارائهامون رو درست کردم🤓 یکمی هم غرغر کردم با خودم اون وسط😅 تازه ناهارم خوردندی😋
+ دیگه منتظرم عصری عکسهای مربوطه رو بفرستن بچهها و فایل نهایی رو واسه استاد بفرستیم🤓 تقریبا همه کارام رو انجام دادم فقط مانده مرور کردن متن برای فردا🥲
+ الان هم توی گروه کلاسمون خیلی محترمانه به یکی از بچهها پریدم😂 والا طرف برنامه رو چک نکرده دو قورت و نیمش باقیه😒 اه اه اینقده بدم میاد از این مغزخالیهای پر ادعا 🙄
+ برای امروز باید متن ارائه ام رو بخونم📃 و فایل رو کامل کنم📥 و باقی روز رو به خودم اختصاص بدهم😊 خدا جونم شکرت🤍
+ به این فکر میکنم که مرور کردن گذشته یه سری تروماها رو بر میگردونه😶🌫️ یه جور تلاقی بین دوتا ورژن گذشتهزخم خوردهات🥀 و ورژن در حال مداوا شدن الانت🌹 باید حواسم رو جمع کنم تا از این طوفان به سلامت عبور کنم🙃 و یه پله دیگه به سمت پخته شدن بردارم🧝♀️
دل که رنجید از کسی، خرسند کردن مشکل است
شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است،
کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد
حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است...
صائب تبریزی
+ فردا ارائه دارم واسه کلاس ادبیات معاصر و در حد جلبک هم تمرین نکردم🙄 و همین باعث میشه یه حس ناکافی بودن مثل خوره بیفته توی جونم😵💫 امیدوارم امروز تمرین کنم و تموم کنم این نشخوار فکری کثیف رو😮💨
+ برم تکالیف این دو روز رو بفرستم تا دوباره روی هم تلنبار نشدن🤧 بابا اساتید بزرگوار یکم آهسته تر لطفا به جان خودم ما هستیم فرار نمیکنیم🥲 هر هفته تمرین پشت تمرین خسته شدیم بخداااااااا 😭
+ وای چهارشنبه این موقع آدم خوشحالتری خواهم بود😌 فقط از شر این ارائه نکبت خلاص بشم😬
+ دیروز پدرم با ترجمه یه صفحه ایی در اومد🤕 آخراش قشنگ جلز و ولز مغزم رو حس میکردم🤯 کاش زودتر تموم شه این لیسانس کوفتی😕
+ بنده دوباره اومدم با سیل غرغرها😅
+ قرار شد ماه بعد برم کلاس رانندگی ثبت نام کنم و اگه خدا بخواهد دیگه این گواهینامه عزیز رو بگیرم😁
+ دیروز با فرشته دخمل اهوازی که هم اتاقی نگار بود صحبت کردم🤳🏼 مکالمه ای بس دوست داشتنی بودش😉 اون وسطا امیرمحمد رو هم واسه مدرسه نمونه دولتی ثبت نام کردم😅 همچین multitask آدمی بیدم😎✌🏼
+ یکی دو قسمت هم از سریال جدیدم رو به تماشا نشستندی💻
+ دیگه پاشم برم مشقهایم رو بنویسم😂
+ امیدوارم حالتون هر جا که هستین رو به راه باشه🕊 فعلا خدانگهداری👋🏻

جونم برایتان بگوید که🤔 اولین چیزی که بهش فکر کردم چشمام بودن👁🤎 خیلی باهاشون حال میکنم و دوستشون دارم به قول آقای پدر چَم خمارم😁 دیگه موهام👩🦱 که یه ایالت جداگانهای واسه خودشونن😅 هوم... هوش و استعدادم🤓 خدا رو شکر توی دسته باهوشها قرار دارم😎 البته اینکه آکبند نگهش داشتم واسه اون دنیا رو ندید میگیریم😜 پشتکارم صد البته برای چیزایی که عاشقشونم😍💪 که میتونه هم خوب باشه و هم بد🤫 و روحیه بیخیالی و آزادی که دارم🦭 از این بابت که همرنگ جماعت نمیشم و میتونم گاها راحت هر کاری که دلم میخواد رو انجام بدم بدون ترس از قضاوت😶 که چند وقتی بود فراموشش کرده بودم😶🌫️ رو دوست میدارم در رابطه با خودم🤗
امروز از سری روزهای جالب شهربچهها بود😁
یادم باشه بعد عکسش رو آپلود کنم🤔
خوش گذشت بسی در جوار خواهر و برادرها بدون ننه بابا

هیچ موقع و تحت هیچ شرایطی شخصیتم رو قربانی کسی یا چیزی نکنم🙅🏻♀️ ولو اون شخص عزیزترین باشه🙃 چرا؟ چون وقتی ماهیتم رو قمار میکنم🎲 بازی دو سر باختی رو شروع کردم😑 و وقتی از دستش بدم 😶🌫️ دیگه نه عشقی برای ابراز کردن میمونه🕳 و نه آدمی برای ادامه دادن👽 صرفا میشم یه کالبد بدون روح متحرک 🧟♀️🧟♂️ این پیامد تجربهای از روزگار نه چندان دوره🙄 که شاید یکی از مهمترین سرهای به سنگ خوردهام میتونه باشه🤔
هیچ موقع فکر نمیکردم برای آپلود کردن یه پست ساده به فیلترشکن نیاز پیدا کنم -_-

حالا سوال پیش میاد به کی بایستی نامه بنویسم🤔 یافتم نیمهی گم گشتهی باز نیامده به کنعانم😅
سلام سلام
امیدوارم وقتی این نامه رو میخونی حال دلت کوک باشه🍀
نمیدونم کی و کجا هم دیگه رو قرار ببینیم و چه پستی و بلندی ها رو طی کنیم🏞 اما میدونم کنارت قراره بهم خوش بگذره😊 این روزا سعی میکنم روی خودم بیشتر کار کنم و گذشته ام رو زیر و رو کنم و سر و سامون بدم❤️🩹 تا وقتی همو دیدیم و وارد زندگی های هم شدیم پارتنر نسبتا خوبی باشم و باشی برای هم دیگه 💞
قبلا فکر نمیکردم بتونم با کسی تنهاییم رو شریک بشم🍹 ولی با گذشت زمان فهمیدم که ترسویی بیش نبودم😶 اینقدر محافظه کارانه زندگی کرده بودم🥷 که یادم رفته بود شیرینی زندگی به تجربه کردنه🍻 الان که فکر میکنم میبینم خیلی حیفه که از ترس اینکه آسیب ببینم حس شیرین دوست داشتن و دوست داشته شدن رو از خودم دریغ کنم😶🌫️ پس شجاع و امیدوار جاده زندگی رو طی میکنم🛤 تا روزی که وارد زندگیم بشی و ادامه مسیر رو همراهم باشی 🤍💙
دوستدارت، نجمه
+ پست های قدیمی رو خوندم و حس خوبی گرفتم🌻
+ از دی ماه تقریبا روز نوشت هام زیر سایهی شوم روزایی که میگذرونیم ناپدید شدن😶🌫️ و نتونستم بنویسم چی شد و چی گذشت🤕
+ بایستی دوباره موی پاره شده رو گره بزنم و ادامه بدم🪧
+ چالش نیمه تموم نوشتن رو از سر میگیرم✍️🏼
+ از اتفاقاتی که گذشت مینویسم✌🏼 و اگه دوباره قطعمون نکنن😑 روال رو از سر میگیرم تا بتونم روزنه امیدم رو زنده نگه دارم🕯
+ امیدوارم حالتون رو به راه باشه هر جا که هستین🤍🌱 دوستای قشنگم
چه حس خوبی داره خوندن پست های قدیمی 😊 از سال ۱۴۰۳ شروع کردم و دارم میام به اکنون⏳️ حس حالش رو دوست دارم 😇
تقریبا دو سال پیش همین حول و حوش بودش که دوست صمیمی دانشگاهم دوستیمون رو به چند صدم نمره فروخت و گند زد به رفاقت و همه چی😐 البته که منم آماتور و درگیر حس و حال خودم😶🌫️ ناشیانه حالا بد یا خوب رفاقتم رو باهاش تموم کردم😌 چه روزایی بود😮💨 تا به اون روز کراش واقعی نداشته بودم و اونم به این شکل مفتضحانهای شروع نشده تموم شدش😪 البته اگه بخوام نیمهی پر لیوان رو ببینم این اتفاق بهم فهموند که ما ناخودآگاه جذب آدم هایی میشیم که تروماهامون رو زنده نگه میدارن و الگو های مخرب رو تکرار میکنن و اگه حواسمون نباشه این چرخه که سعی داریم ازش عبور کنیم تکرار میشه⭕️ برای من لااقل این مدلی بودش👀 خانواده ایی که از سر ناآگاهی یا آگاهی نمیدونم🤷🏻♀️ زخم هایی زده بودن که مجبور بودم کلی تلاش کنم تا خودم رو دور کنم و آرامش نسبی داشته باشم❤️🩹 اما باز هم جذب همون جنس آدم ها توی قالب های دیگه شدم🤡 از هم اتاقی بگیر تا همکلاسی و دوست صمیمی🙇🏻♀️ بهم خوردن دوستیمون هرچند به صورت دراماتیک اونم از سمت من رو به فال نیک میگیرم😉 چون اگه ادامه پیدا میکرد و تبدیل به رابطه میشد💞 من هنوز درگیر چرخه ترومای بی نهایت بودم و جز آسیب چیزی عایدم نمیشدش🤦🏻♀️ انگار این اتفاق لازم بود تا من پوستهی خودم رو بشکنم و خودم رو بیشتر بشناسم و جرات کنم زندگی کنم حتی به غلط🤔 این روزا به بار هیجانی پایان دادن رفاقت دو ساله امون فکر میکنم و حجم وسیع احساسات در هم و برهمی که تجربه کردم😵💫 به مکالماتی که داشتیم برای برگردوندن دوستی که از بین رفته بود🪦 چت های طولانی مدتی که روان برام نمیذاشتن🤳🏼 مدام فکر میکنم و آنالیز میکنم اولین احساساتم رو چطوری و چرا خرج کردم🧐 اینکار باعث میشه بفهمم برای اینکه رابطهی درستی داشته باشم باید اول خودم رو تا حد نسابی بشناسم و روش کار کنم تا طرف مقابل رو از پا در نیارم😬 باید یاد بگیرم مرز بذارم و رابطه ای سالم رو شروع کنم مخصوصا توی دنیای کوچیک خودمون که همینجوریش ساده نیست😥 با نزدیک شدن به دومین سال از انفجار احساسی من🌋 تصمیم گرفتم تا حس هام رو بهتر بشناسم و ازشون طرفه نرم و از شخص مذکور به عنوان تجربه ای تلخ و شیرین یاد کنم و سعی در عادی سازی رابطه به عنوان همکلاسی داشته باشم🥸 هرچند که مدت کوتاه باقی مونده و دو سه ماه دیگه فارغالتحصیل میشیم🤪 این هم از ماجرای اولین کراش ما👻 تا ماجراهای دیگر بدرود👋
ز هشیاران عالم هرکه را دیدم غمی دارد
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
👤| مولانا
درسته یه دی ماهی ام☃️