+آخرین دفعه ای که نوشتم تعطیلات نوروز بود
و داشتم گله میکردم از اینکه بلیط گیرم نیومد و اینکه از مهمونی زیاد خسته شده بودم 
+الان در تعطیلات تابستونی به سر میبرم
و میخوام از شرایط الان گله کنم و غر بزنم
منو برگردونین به اتاق بزرگ خودم 
+خونه آپارتمانی و سه تا خواهر و برادر دیگه
چیزی به نام تنهایی و خلوت معنایی نداره
داداش من کلی برنامه داشتم ولی الان گیر کردم اینجاااااااااااااااااااا 
+واقعا راضی نیستم که اینجا باشم
نیاز دارم برگردم به غار تنهایی خودم
این اواخر زندگی خوابگاهی مجبورم کرده زیادی با آدم ها معاشرت کنم الان نیاز دارم که زمان برای خودم داشته باشم و تنها باشم و ریکاوری کنم
+این نیز بگذرد...
+مدتی که اینجا ننوشتم رو توی یه سر رسید از طرف وحید پسر عموی زینب هم اتاقیم هدیه گرفتم ثبت کردم
نمیدونم شاید برای نوشتن پست هام ازش کمک بگیرم و بخونمش 
+حس میکردم نباید از زندگیم بنویسم و افکارم رو به اشتراک بزارم ولی الان حس میکنم نیاز دارم به انجام این کار و این خیلی بهم کمک میکنه ![]()
+محیط امن بلاگفا دقیقا چیزی که بهش نیاز دارم و تنهایی سر و کله زدن با مشکلات قرار نیست کمکی بهم بکنه
حداقل این اواخر بهم ثابت شد که تنهایی نمیتونی بعضی از مشکلات رو حل کنی
نیاز داری به یکی خارج از گود...
+امشب شاید یه سر به سررسیدم بزنم 
+به وبلاگ دو تا از بچه ها سر زدم
و به باقی هم سر میزنم به زودی و بدین گونه وروجک کوچولو به خونه برگشت هوراااا ![]()
+دوستتون دارم
و امیدوار هر جایی که هستین لبتون و حال دلتون خوبه باشه ![]()
درسته یه دی ماهی ام☃️