+ صبح املت شده رسیدم خونه🫠 وای خدای من اتوبوس سوار شدن اصلا چیز جالبی نیست مخصوصا برای 26 ساعت متوالی😵💫 چونکه وسیله هام شدن 3 تا چمدون ریسک اضافه بار پرواز رو نکردم چونکه شرایط عادی نیست😶🌫️ سر همون با اتوبوس اومدم که اولین و آخرین تجربه ام خواهد بود🫨 خیلی خسته کننده و فرساینده اس🫠 حالا همدان به تهران مسافتش 4 ساعت بود زیاد معلوم نمی شد ولی تهران به زاهدان قشنگ له ام کرد🤕
+ خب سهتا از بزرگترین غول های این مرحله رو از سر گذروندم🤺 هم سفر رفتم و بچه ها رو دیدم و جشن گرفتیم و کلی هدیه های خوشگل مشگل بهم دادیم🥰 و هم کنکور دادم هر چند که تلاش زیادی براش نکردم ولی از عملکرد خودم راضی بودم😁 و هم وسیله هام رو برگردوندم خونه و همدان رو ترک گفتم به مقصد داستانی جدید🌱
+ چنقده خستهام امروز که تا رسیدم وسیله ها رو باز کردم و جمع و جورشون کردم🧳 البته به این صورت که هر چیز رو دسته بندی کردم و گذاشتم به عهده بقیه تا رتق و فتقش کنن😅 واقعا خالی کرده بودم توی کل دو روز سفرم لب به چیزی نزده بودم چونکه بد سفرم🫥 و کم خوابی زیادی هم داشتم این مدت🥱 دیگه فقط تونستم سر هم کنم همه چیز رو🪮 یه دوش گرفتم و لالا تا ظهر😴
+ ظهری مربی رانندگیم زنگ زدش🚘 دیگه هماهنگ شدیم برای عصر که مغزم چون هنوز ریکاوری درست حسابی نکرده خاموش بود و درست و حسابی فرمون نمیداد🥴 ولی بد نبود کلی تمرین کردیم😉 واسه فردا صبح باید برم کلاس و خستممه😭 امیدوارم بتونم امشب خوب بخوام و ریکاوری جانانه بشم🥱
+ الان هم کم کم دارم اوضاع رو روی روال عادی میندازم🪸 اول از همه هم نوشتن توی اینجا رو انتخاب کردم✍🏻 ماجراهای جور وا جوری داشتم توی این 5 روز که میام و از سیر تا پیازش رو میگم😉
+ شما چه خبر دوستان؟🤔 همه چی رو به راهه؟🌈
درسته یه دی ماهی ام☃️