با یه وضعیت مضحکی دارم فارغ التحصیل میشم که مادر بگرید😞 اون از ترم هشت که کلا توی اعتصاب و کلاس مجازی و محیط کثافت ادوبی کانکت گذشت🙄 این از تخیله خوابگاه که با یه اطلاعیه وسیله هامون رو ریختن بیرون😕 اگه زهرا نبود واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم😥 ماچ به کله اش از همین جا😘 بنده خدا از کار و زندگیش زده داره وسیله های منو جمع میکنه که نریزن توی کوچه🫠 چقدر نگران کتابام و گیتارم و اسکیتم بودم 🥲وای خدا رو شکر که از حمله چپاولگران خوابگاه در امان بود هووف😵💫 آخه خوابگاه میعاد رو غارت کردن وسیله های بچه های مردم رو بردن😬 اصلا داغوووووووون یه چی میگم یه چی میشنوین🫤 واقعا نمیدونم چی بگم🤐 من که میخواستم واسه کنکور برگردم همدان گفتم میرم جمع و جور میکنم🫥 واقعا نمیدونم توی کادر مدیریت چه میگذره که اندازه یه ارزن جو هم فکر شده تصمیم نمیگیرن😒 اصلا برنامه ریزی افتضاح و مفتضح🤢 واقعا کورسویی امید داشتم برای موندن از بین رفت که رفت🤧 یا میام تهران یا میام تهران😤 حداقل نزدیک تره و خرجش یه بلیط هواپیماست😑باز خدا رو شکر که همه چی به سلامت تا اینجا تموم شد🙃 خدایا شکرت که همیشه هوام رو داری مثل همیشه🌼
درسته یه دی ماهی ام☃️