
جمله یا کلمه مشخصی نیستش که حتما با هر بار شنیدنش بخوام قهقهه بزنم🎃 ماجرا که بانمک باشه نیش بنده از بازه😁 مثلا یادمه یه آخر هفته با نگار و آیدا دورهم بودیم🍻 نگار داشت زحمت ظرفا رو میکشید🧼 و یهویی آخ و واخ کرد و گفت دستش رو با چاقو زخم کرد😣 بعدش که اومد نشون بده به یه نقطه ی ریز کوچیک اشاره کرد😶 منو میگی ترکیدم🤣 نه به اون پیاز داغی که نگار واسه امون هم زده بود😅 و نه به زخمی که به سختی دیده میشد😂 دیگه اینقدر خندیدیم که روده بر شدیم البته من بیشتر چون قیافه نگار خیلی با نمک شده بود وقتی داشت مثلا زخمش رو نشون میداد😝 یا یه دور با بچه های اتاقمون ترم اول داشتیم جرات حقیقت بازی میکردیم🪤 و من جرات رو انتخاب کردم و سرش منفجر شدم از خنده😆 واقعا موقعیت خنده داری بود و خیلی خندیدم😄 آخه باید میدیدین با چه قیافه ایی داشتم این کار رو میکردم🤪 آره خلاصه که زیاد سخت نمیگیرم و راحت میخندم خدا رو شکر😉
درسته یه دی ماهی ام☃️