
در مورد زندگانی و ماجراهاش وقتایی دل آشوب میگرفتم🤕 که میخواستم خودم همه چیز رو درست کنم و روی کار بیارم😶 آخ از اون روزا که خواب شب رو ازم میگرفت و کلی استرس و اضطراب بهم میداد🥴 تا اینکه یادم اومد مثل بچه ها زندگی کنم و سخت نگیرم😜 به خدای خودم اعتماد کنم و زندگیم رو بهش بسپارم🌱 چونکه تجربه ثابت کرده وقتی زیادی زور میزنم زندگیم رو خودم بسازم🎰 شاید چیزی که میخوام بشه ولی به قیمت از دست دادن آرامشم مفت نمیارزه🙃 از اون موقع تا الان زندگی آروم تر و قشنگ تر شده چونکه میدونم هر اتفاقی هم که بیفته یکی همیشه هست که هوام رو داره و پناه بی پناهیامه🍀 واسه همین نگران آینده و اینکه چی پیش میاد نیستم و با بیخیالی گذر ایام میکنم😅 البته که همیشه موضوع یا ماجرایی هست که راجع بهش فکر کنیم و شرایطش رو بالا و پایین کنیم🤔 ولی مهم اینکه غرقش نشیم و عنان از کف ندهیم🤭 برای من که وارد وادی جوونی شدم بیشتر این موضوعات تازه ان🧐 و بیشتر حول محور زندگانی و ماجراهاش میچرخه🌾 و یکی از اونا دربارهی یار گم گشته ام بید💌 با دنیایی که داره با سرعت عوض میشه و به طبع اون ارزش هاشم تغییر میکنه🤡 چطور میتونم یار تمام ماجرا رو پیدا کنم🤔 و رابطه ی عمیقی که میخوام رو داشته باشم💫 خدا داند🤷🏻♀️ ولی من هنوز به عشق باور دارم💞 چونکه خودم رو میبینم که حاضرم با تمام قلبم توی یه رابطه باشم😉 و مطمئنم روزی روزگاری یکی مثل خودم که حاضر به شریک شدن تمام قلبش باشه رو پیدا میکنم😇 ببینم چه میشود🤔 به امید خدا نیک است✨️
درسته یه دی ماهی ام☃️