دبیرستان که بودم وقتی میدیدم آدمها با حرفهای یه سری آدم دیگه فکر و خیال برشون میداره یا اعتماد به نفسشون خدشه دار میشه برام عجیب بود🤔 چرا یه حرف الکی باید باعث بشه حالت بد بشه آخه🤨 تا اینکه با این پدیده توی دانشگاه مواجهه شدم😶 متاسفانه یه سری آدم اشتباه رو برای دوستی انتخاب کردم😬 و توی دایرهی اشتباهی قرار گرفتم😵 که باعث شد توی آسیب پذیرترین حالتم کلی اذیت بشم و صدمه ببینم🤕 شاید اون موقع خودم متوجه این موضوع نبودم ولی رفته رفته همون حرفا و رفتارها ریز ریز مثلا دوستام😑 اعتماد به نفسم رو خرد میکرد و باعث میشد حس ناکافی بودن داشته باشم و با خودم مدام توی جنگ🤯 جوری شده بودم بابت یه سلام ساده تپش قلب میگرفتم😰 یا با اینکه اصلا سر کلاس حرف نمیزدم😶🌫️ که خب با توجه به ماهیت رشتهام صحبت کردن جزو لاینفک تحصیلاتمه😞 و این قضیه بدتر و بدتر میشد تا اینکه خدا خواست و من راهم ازشون جدا شد و با آدمهای سالمتری دوست شدم😊 شروع کردم خودم رو دوست داشتن و درک کردن و روز به روز بهتر شدن🌈 کم کم اعتماد به نفسی که با دستای خودم خرد کرده بودم رو برگردوندم❤️🩹 و ذره ذره شروع کردم سر کلاس حرف زدن🤓 و با بقیهی آدما ارتباط گرفتن🤝🏻 به خودم که اومدم دیدم نجمه ایی که ترمهای اول صداش در نمیاومد👀 الان داره رو به روی کلاس ارائه میده👩🏻🏫 و جزو شاگرد برترهای کلاسشه🎖 داره توی کارگاههای متفاوت شرکت میکنه📚 مسابقه میده و جایزه میگیره🏆 نوشته هاش توی نشریه دانشگاهشون چاپ میشه📰 و قدم به قدم داره پیشرفت میکنه✨️ البته که همیشه همه چی گل و بلبل نبود🥀 و روزای سخت کم نداشتم🥲 بعضی موقع ها حتی نمیتونستم از تخت بلند شم🥴 و کل روز رو با هله هوله خوردن و فیلم دیدن میگذروندم تا از زندگی فرار کنم😶 گاهی ماسک الکی خوب بودن میزدم و با خندههای غیرواقعی روزم رو میگذروندم و شب مثل ابر بهار گریه میکردم😥 و این بین دوستان سابق هم بیکار نبودن و سعی میکردن حالم رو بدتر کنن😑 که خب تاثیری چندانی نداشت😌 حالم رو بد کرد قطعا✅️ اهمیتی داشت عمرا❌️ من تصمیم گرفته بودم که بهتر بشم😌 و باید بهتر میشدم🧐 باید خودم رو نجات میدادم😎 الان که یه مدتی میشه برگشتم خونه و فرصت تنهایی و ریکاوری پیدا کردم😉 باید بگم همهی اون تلاش ها بلاخره نتیجه داد و نجمه دوباره برگشت به روزای خوب خودش😇 با این تفاوت که قویتر از گذشته اس و آبدیده شده😜 دیگه اجازه نمیده هر آدمی که از راه رسید از مرزهاش رد بشه🤨 و هر کاری که خواست بکنه و بره😕 دیگه مقابل بی احترامی سکوت نمیکنه و جلوش وایمیسته دیگه😎 مسئولیت زخمها و تروماهای بقیه رو به عهده نمیگیره🕸 دیگه به کسی که کمک نمیخواد کمک نمیکنه🦋 دیگه داره یاد میگیره مرز بذاره🐡 و self-respect رو جزو اصول زندگیش قرار بده🦢 هنوز خیلی راه دارم واسه رفتن🛤 و کلی چیز واسهی یاد گرفتن👻 و قطعا یه سری روزها پیش میاد که دوستشون نداشته باشم🙁 یا چالش برانگیز باشه🤔 اما این دفعه با چهارسال پیش فرق داره😊 این بار من هوای خودم رو دارم🌱 و به خدای خودم با تمام وجود باور🤍 میدونم که هر چی پیش بیاد میتونم از پسش بربیام🪐 میدونم که میتونم :)
درسته یه دی ماهی ام☃️